خان تختی  شهرستان سلماس

سلام

 

سنگ‌نگاره خان‌تختی مربوط به دوره ساسانیان است و در ۱۵ کیلومتری سلماس ، در سمت راست جاده سلماس به ارومیه و در نزدیکی روستای خان‌تختی و روی کوه پیرچاووش و در ارتفاع حدود 30 متری حک شده ، واقع شده است.

 

این نگاره حدود ۵ متر عرض و ۲/۵ تا ۲/۸ متر طول دارد. در این سنگ‌نگاره دو نفر سوار و دو نفر پیاده هستند. سوار سمت چپ اردشیر بابکان است و سوار سمت راست شاپور یکم که در مقام ولیعهدی است و تاجی همانند پدرش دارد.

 اشکانیان سرزمینهای متصرفی خود را به صورت ملوک الطوایفی یا فدرالیته اداره می کردند و همین امر هم سبب می شد تا با تضعیف شدن حکومت مرکزی سرزمینهای تابع این امپراطوری دم از استقلال بزنند.

 

 سرزمین آذربایجان از زمره این سرزمین ها بود. با کشته شدن اردوان در سال 224 میلادی امپراطوری اشکانی متلاشی گردید ولی تیرداد نامی که خسرو اشکانی نیز نامیده می شد توانست حکومت و استقلال آذربایجان را حفظ نموده و با رومیها پیمان دفاعی ببندد. اردشیر ساسانی بعد از تاسیس سلسله ساسانیان به تدریج دایره حکومت خود را از استخر فارس گسترش داده به مرزهای آذربایجان رسیده و به فکر تصرف آذربایجان افتاد از دیگر سوی از رومیان خواست آسیا و مناطق سوریه و عراق را تخلیه نمایند .بعد از عقب نشینی قشون روم ،خسرو اشکانی شاه آذربایجان در برابر اردشیر تنها ماند ولی با این همه دست از مقاومت برنداشت و به ادعای گیبون ،این مقاومت بیش از سی سال تمام به طول انجامید. با توجه به سی سال مقاومت خسرو، احتمالاً تصرف آذربایجان در سال 262 میلادی یا 263 میلادی انجام شده است. جکسن نیز معتقد است تصرف آذربایجان در سال 230 میلادی انجام شده است.اردشیر که نزدیکیهای سلماس رسیده بود سرمست از این پیروزی دستور حکاکی نقشی که حاوی نقش خود اردشیر و پسرش و دو تن از سران محلی که به احتمال زیاد سران آذربایجان بودند ، را داد.

 

 

 

 

 در مورد سنگ نگاره خان تختی حدس های زیادی میزنند که بعضی های آن عبارتند :

سنگ‌نگاره خان‌تختی یادگار یکی از پیروزی‌های ایرانیان بر رومیان است و در آن اردشیر بابکان و ولیعهدش شاپور یکم تصویر شده‌است که در بازگشت از فتح ارمنستان و پیروزی بر سپاهیان روم، دو تن از حکمرانان ارمنی محلی، هدایایی به ایشان تقدیم می‌کنند.

 

 

 

 این کتیبه حاوی نقش مردیست که براسب راهواری سوار است و کلاهی مانند تاج برسر دارد و نقش دو سوار دیگر نیز در کنار آن به چشم می خورد. لباسی که این مردان بر تن دارند مانند البسه دورۀ ساسانی است. جمعی از محققان اعتقاد دارند مردی که در پیشاپیش دونفر دیگر سوار براسب دیده می شود، اردشیر پادشاه نامدار ساسانی است که همانند این نقش در نقاط دیگر نیز وجود دارد.

له مان، یکی از مستشرقین باستان شناس عقیده دارد، این نقش مربوط به شاپور اول پادشاه معروف ساسانی است که در بازگشت از فتح ارمنستان و غلبه برسپاهیان روم عده ای از ارامنه به دربارش تشرف یافتند و برای نشان دادن حسن نیت خود هدایایی تقدیم نمودند.

نیکیتین مستشرق روسی در تشخیص اینکه حجاری های خان تختی مربوط به شاپور اول و یا اردشیر ساسانی باشد دچار تردید است اما موضوع تقدیم هدایا را تأیید می کند.

کتیبه خان تختی سلماس که در آن اردشیر دوم و پسرش سوار بر اسب در حال اعطای حلقه قدرت به پادشاه ارمنستان به تصویر کشیده شده است.

 

  سلماس کنونی در دوره اشکانیان یکی از مناطق حائل بین ایران و امپراتوری روم بوده و پس از آن به محل درگیری‌های نظامی دو ابر قدرت شاهنشاهی ایران ساسانی و امپراتوری روم بدل شد. از مهمترین وقایع این دوران،حمله یولیانوس امپراطور رم به آذربایجان در 323 م و تصرف سلماس توسط قوای رومی می باشد. نیروهای رومی پس از تصرف سلماس به تاراج آن پرداختند. با مطالعه نوشته های رومیان درمی یابیم سلماس در آن دوران از طرف رومیها "جیلیا کوموس" نامیده می شد که به مفهوم سرزمین آباد پر غله می باشد.

 از مهمترین حوادث پس از تصرف آذربایجان توسط ساسانیان ورود تركان خزر و تركان هون به آذربایجان و سلماس می باشد كه در تاریخ و تمدن و فرهنگ امروزین سلماس نقش فراوان دارند . امروزه زبانشناسان میدانند كلمة هؤده ر تحریفی از كلمه خزر می باشد.

 حفاری های باستان شناسی در تپه هفتوان سلماس آثاری از این دوران را به نمایش می گذارد كه جالب ترین آنها دو عدد آینة شیشه ای بی نظیری است كه از گورهای ( كورقان ) اوایل دورة ساسانیان در سلماس كشف شده است . این اشیاء امروزه در موزه بریتانیا نگهداری می شود.

 

 

قلعه دختر فیروز آباد فارس

سلام

 


قلعه دختر فیروزآباد فارس از بناهای ماندگار دوران ساسانیان است که از اردشیر بابکان به یادگار مانده است
این قلعه دربالای دره تنگ آب و در جایی که عوامل طبیعی در آن مکان یک دروازه طبیعی را به وجود آورده، قرار
 گرفته است .

برای رفتن به این قلعه از سمت شیراز، بعد رد کردن چند کیلومتر از فرودگاه به پل فسا میرسیم و در آنجا به سمت کوار تغییر مسیر داده و بعد از طی حدود 90 کیلومتر در طبیعت زیبا (دشتهای سرسبز ، کوه ، سد و تونل ) و بعد خارج شدن از تونل ، در داخل دره تنگ آب ، بعد از یک پیچ نسبتا تند به یک ایستگاه تله کابین میرسیم ، در کنار ایستگاه جای پارک ماشین و سرویس بهداشتی قرار دارد.


 این ایستگاه تله کابین را ( بنا به شنیده ها) باستانشناسان ایتالیایی ساخته اند و وقتی اولین نظر شما  به قلعه میافتد اولین فکری که به ذهنتان می آید استفاده از تله کابین است ، ولی اینکار معمولا عملی نیست ،چون تعطیل است و شما باید خودتان زحمت بالا رفتن از پله ها را بکشید. 

شیب صخره سبب شده تا این قلعه در سه سطح ساخته شده شود و شما بعد از بالا رفتن از پله ها از نازلترین سطح  آن ، از طریق پلکانی مارپیچ که به حیاط اصلی تراس میانی می‌رسد ، میتوانید وارد شوید.

 سه طرف حیاط را اتاقهای چهارگوش دارای تاق ضربی در بر گرفته بود

طرف چهارم به تراس فوقانی که روی آن ساختمان کاخ اصلی واقع شده بود، منتهی می‌گردید. تمامی کاخ را یک ایوان بزرگ دارای تاق ضربی و دو ایوان کوچکتر در دو سو تشکیل می‌داد. ایوان بزرگ که ۱۴ متر پهنا و ۲۳ متر درازا داشت به یک اتاق مرکزی که سقف آن به شیوه‌ای تازه، یعنی گنبد پوشانده شده بود منتهی می‌گشت. در جناحین این اتاق گنبد دار اتاقهای اضافی قرار گرفته و کل آنها در داخل یک دیوار خارجی مدور جای داشت. معماران رومی مشکل قرار دادن سقفی مدور بر روی بنایی چهار گوش در گوشه‌ها را با جلو آوردن تدریجی سنگ یا آجرها به شکلی که پیوسته مدور تر می‌شد، حل کرده‌اند اما در قلعه دختر شیوه جدیدی به کار گرفته شد که همانا استفاده از سکنج در گوشه هاست. این قلعه تماماً از سنگ‌های درشت ، گچ و ساروج ساخته و سنگ‌های نما، تراشیده شده‌اند ولی سنگ‌های پی‌ها و داخل دیوارها از قلوه سنگ‌های درشت رودخانه‌ای تشکیل شده‌اند. عظمت بنای این قلعه، مبهوت کننده‌ است و دیوارهای بلند آن با همه شکستگی و ریخته شدن، هنوز هم شکوهی خیره کننده دارند. این تالار گنبد دار کهن ترین نمونه گنبد در معماری ایرانی است.

 از ویژگیهای این قلعه : داشتن مخزن آب سنگی است که در دل کوه ایجاد کرده‌اند و در مواقع مورد نیاز احتیاجات قلعه را بر طرف می‌کرده است. چنانکه کاوش های قلعه دختر نشان داده، کمربند دفاعی اصلی دژ که خود دارای بازوهای دفاعی پیش آمده است، ارتفاعی در حدود 6 یا 7 متر داشته. کنگره های دفاعی که در دو یا چند ردیف مرتب و متداخل قرار گرفته و پله هایی که به طرف دالانهای نگهبانان می رفتند، در پس راه باریکی به ضخامت تقریبی 50 سانتیمتر قرار گرفته بودند که از رو یا پشت دیوارهای مربوط به فضاهای اسلحه خانه و سربازخانه می گذشت. ساختمان مدور که محل تخت و بارگاه بود و به یک سیاه چال عظیم شباهت دارد، چنان برجی با شکوه بر فراز تپه قد برافراشته است.

 

در قسمتی از قلعه دهانه غاری دیده می‌شود که به قول بعضی از محلی‌ها این غار راهی به کاخ اردشیر بابکان (کاخ ساسانی) در جلگه فیروزآباد داشته‌است. یعنی در زمان حمله دشمن به قلعه، محصورین قلعه می‌توانستند از طریق این غار با شهر ارتباط داشته باشند و بتوانند غذا و نیروی انسانی وارد قلعه کنند.(متاسفانه بعلت نبود راهنما در قلعه ما موفق به دیدن آن نشدیم)


اردشیر ساسانی این قلعه 1800 ساله را در اواخر دوران اشکانیان یعنی از سال 212 تا 224  میلادی زمانی که هنوز بر اردوان پنجم، آخرین شاه دودمان اشکانیان، خروج نکرده بود ساخته‌ و بعدها از این قلعه برای نگهبانی از آتشکده و در مسیر  ورودی به فیروزآباد جهت حفاظت از ورود دشمن به شهر استفاده می شده است .

 به نظر می رسد که همراه با موفقیت های سیاسی پادشاهان ساسانی، قلعه دختر جای خود را به کاخ بزرگی در دشت، یعنی کاخ اردشیر داده است. اردشیر پس از پیروزی بر پادشاهان پارتی و خود را “شاه شاهان” خواندن، هنوز ناچار بود برای تحکیم قدرت خود بر ایران زمین، درگیر نبرد شود. اما دیگر خطر، اقامتگاه او را در فیروزآباد تهدید نمی کرد پس احتمالا کاخ کوهستانی، که تنگ و صعب العبور و پذیرایی میهمانان و خوشگذرانی در آن دشوار بود، به عنوان محل اقامت رها شد و جای خود را به کاخی بزرگ داد، که در کنار برکه ای باصفا و پر از درختان قرار گرفته بود. این کاخ بزرگ امروزه به نامهای آتشکده فیروزآباد، کاخ فیروزآباد و آتشکده ساسانی معروف است.

 

 نقش بر جسته اردشیر ( نقش رستم)

روبروی قلعه دختر، در پایین کوه در سمت راست رودخانه تنگاب به سمت فیروزآباد در کوه نقش برجسته ای در ارتفاع چهارمتری از کف رودخانه حجاری شده است که در بین مردمان منطقه به نقش رستم تنگاب مشهورست.این نگاره دوم اردشیرساسانی در فیروزآباد است .

در اینجا بود که وزیر اعظم مهر نرسی در سده پنجم میلادی پلی بر رودخانه ساخت که امروز ویران شده است. این نگاره ستبر و آسیب دیده از باد و باران که 7 متر پهنا و70/3 متر بلندی دارد، مجلسی است از دیهیم ستانی اردشیر اول از اهورامزدا، احتمالاً پس از 226 میلادی، در سالی که اردشیر در تیسفون(در نزدیکی بغداد امروز) پایتخت شاهنشاهی تاجگذاری کرد.

در سمت چپ مجلس دیهیم ستانی اهورامزدا را داریم که با دست راست در حال دادن دیهیم شاهی، که دو نوار از آن آویخته، به اردشیر است. اردشیر اول، با تاجی که شناسه اوست، متشکل از کلاهخود و کاکل یاد شده، به بلندای اهورامزدا روبروی او ایستاده است. شاهنشاه با دست راست دیهیم را می ستاند و دست چپ خود را، با سبابه به جلو خمیده به آئین ساسانیان به رسم احترام بلند کرده است.

کسی که بلافاصله از ندیم در سمت راست او ایستاده است، به طوری که از نشان روی کلاهش پیداست، شاپور ولیعهد اردشیر است. چون او، شاهنشاه آینده، در سال 272میلادی درگذشت، می توان در زمان فراهم آمدن این نگاره26تا29 ساله بوده باشد. پدرش اردشیر که در سال 241میلادی درگذشت، به هنگام دیهیم ستانی(226میلادی) می توانسته است50تا55ساله باشد.

 پل مهرنرسه

در چند متری قلعه دختر فیروزآباد، در تنگه ای در مسیر فیروزآباد – شیراز، در کوه جنوبی و کنار نقش برجسته اردشیر ساسانی، آثار یک کتیبه پهلوی در هفت سطر وجود دارد که ترجمه آن براساس مطالعات پروفسور «هنینگ» استاد زبان پهلوی دانشگاه لندن، چنین است: «این پل به دستور مهرنارسه ورزگ فرمازاد برای شادی روح او به هزینه خودش ساخته شد. هر کس از این راه عبور کند، برای مهر نارسه و پسرانش به دلیل ساختن این پل درود فرستد. با کمک و لطف خداوند، نادرستی و فریب در آنجا نخواهد بود».

مهرنرسه یا مهرنارسه، از بزرگ ترین فرمانداران و وزیران ساسانی بود که وزارت سه پادشاه قرن پنجم میلادی را برعهده داشت و کارهای عمرانی بسیار انجام داد. بقایای اندکی از پل در این محل مشهود است.

 

 

نقش برجسته پیروزی اردشیر بر اردوان

در  فاصله دو کیلومتری از نقش برجسته تنگاب و در همان سمت کوه ، نقشی بر کوه حکاکی شده است که به نقش برجسته جنگ تن به تن و یا دف و چنگ مشهورست و از سده سوم میلادی به یادگار مانده است. نقش پیروزی که اولین و بزرگ‌ترین نقش‌برجستهٔ ایران است، یکی از نقش‌برجسته‌های مربوط به دورهٔ ساسانیان می‌باشد که در آن پیروزی اردشیر بر اردوان پنجم حجاری گردیده‌است. این اثر در شهرستان فیروزآباد و پیرامون رودخانهٔ فیروزآباد و برفراز صخره‌ای قرار گرفته‌است. این نقش برجسته که بزرگترین و از نظر تاریخی مهم ترین نقش برجسته دوره ساسانی است در ساحل غربی رودخانه ای کوهستانی به نام تنگاب، تقریباَ در ارتفاع بالایی از دامنه صخره در 3 کیلومتری جاده فیروزآباد به شیراز، قرار دارد.

در نقش برجسته پیروزی، تصاویری از نبرد تن به تن اردشیر بابکان با اردوان پنجم که اردشیر با نیزه بلند، آخرین پادشاه اشکانی را به زیر افکنده و پیکار شاهپوریکم،جانشین اردشیر،با دربندان وزیر بزرگ اردوان را نشان می دهد. این درحالی است که در صحنه سوم از این نگاره هم یکی از سرداران اردشیر(نگاره ششم از سمت راست) با یک دست،گردن حریف را در چنگ می فشارد و با دست دیگر کمر همتای خود را گرفته و تلاش دارد که او را از زمین بلند کرده و بر زمین بکوبد…که نمونه یی از این نگاره  در نقش رستم حجاری شده است.

 

اولین پادشاهان ساسانی برای بزرگداشت رویدادهای مهمی مثل دیهیم بخشی یا پیروزی اساسی بر دشمن، نقش برجسته های بزرگی روی صخره ایجاد می کردند. این پیکره ها معمولاً به اندازه طبیعی و گاهی بزرگتر بود و معمولاً در کنار شهر مورد علاقه پادشاه یا نزدیک آب، رودخانه، چشمه یا استخر ایجاد می شد.

این نقش برجسته ها نشانه جالبی از تغییر سبکها و شیوه ها و بازتابی از اشتغالات ذهنی پادشاهان است. این نقش برجسته ها علاوه بر اهمیت تاریخی، اطلاعاتی راجع به لباس، جواهرات، شیوه های آرایش مو، و آنها که نمایانگر صحنه های مبارزه اند اطلاعاتی درباره زره و جنگ افزارها در اختیار می گذارند.

 عکسهای مربوط به پیروزی اردشیر بر اردوان را از سایت مکانبین استفاده شده است.

کاخ اردشیر  و  شهر گور از دیگر نقاط دیدنی شهرستان فیروز اباد می باشند.

دریاچه ارومیه دچار مرگ مغزی شد.

سلام

 

دوستداران محیط زیست و ساکنان اطراف دریاچه ارومیه

با نهایت تاثر و تاسف به اطلاع  میرسانیم که در اثر بی توجهی ،نداشتن اطلاع کافی ، بی مبالاتی برخی از مردم ، سهل انگاری بعضی ها و شاید قهر خدا و طبیعت، حال دریاچه ارومیه که دچار مرگ مغزی شده بود وخیم گردیده و همه کارشناسان از آن ناامید شده اند و هیچ امیدی به احیاء آن نیست ، پس اگر کسی تعلق خاطری یا حسی نسبت به این دریاچه رو به مرگ  که زمانی چون مادری مهربان ساکنان اطراف خود را پرورانده  دارد ، در صورت تمایل ، از این بیمار عیادت کرده و آخرین دیدار را داشته باشید و به خاطر اشتباهاتمان که باعث نابودی این دریاچه شده است، طلب بخشش کنیم . باشد که بخشیده شویم. 

ای آبی تنها که خزان دیده بهارت 

سالت ز پی سال همه درد فزودیم

نادیده گرفتیم همه حق نمک را 

تو تشنه بماندی و ز تو آب بریدیم

بر بستر مرگت چه کنم چاره ، غمت را 

دستت نگرفتیم و به دادت نرسیدیم 

  

چیچَست نام کهن این دریاچه بوده‌ و این واژه، واژه‌ای است از زبان اوستایی و پارسی باستان و تلفظ آن چَئِچَستَ بوده‌است. این دریاچه را در زبان سریانی ارمیا، در ارمنی اُرمی، در عربی ارمیه، در فارسی و ترکی عهد عثمانی ارومیه URMU GÖLÜ نوشته‌اند.نام مذکور ایرانی به نظر نمی‌رسد.

 مؤلفان دربارة نام این دریاچه به گونه‌های مختلف داوری کرده بودند :

پورداود نام اورمیه را ترکیبی از دو واژة آرامی «اور» به معنای شهر و «میاه» به معنای آب نوشته‌است. در هزوارش پهلوی، نوشتة آرامی «میاه» آب خوانده می‌شود، ولی در شهر نامیدن «اور» جای تردید است. «اور» در زبان عبری به معنای نور آمده‌است...

مینورسکی با تکیه به متنی سریانی که در آن اسم مکانی به نام ارمیت در کنار دریاچه مزبور آمده‌است، نام اورمیه را «ارمیه» (ارمیا) و به‌ظاهر سریانی خوانده‌است.

این‌نام در متون اسلامی به صورت اُرمیه و اُرمی آمده‌است. مردم محلی دریاچة مزبور را اورمی می‌نامیدند.

برخی مؤلفان ترک این دریاچه را ارومیه یا رومیه نوشته، و چنین پنداشته‌اند که منسوب به روم شرقی بود. 

 این دریاچه ما بین دو استان آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی قرار داشت. دریاچهٔ ارومیه، بزرگ‌ترین دریاچهٔ داخلی ایران و دومین دریاچهٔ آب‌شور دنیا بود .آب این دریاچه یک زمانی از رودخانه‌های زرینه‌رود، سیمینه‌رود، تلخه رود، گادر، باراندوز، شهرچای، نازلو و زولا تغذیه می‌شد.

آب دریاچهٔ ارومیه بسیار شور و میزان نمک محلول در آن دو برابر اقیانوس‌ها بود.(البته قبل از خشک شدن) به این دلیل، هیچ ماهی و نرم‌تنی به جز گونه‌هایی از سخت‌پوستان (آرتمیا)، دیاتوم‌ها و فیتوپلانکتون‌ها در آن زندگی نمی‌کردند ( البته الان آنها از بین رفتن )و آب آن هیچ‌وقت یخ نمی‌زد. شنا کنندگان نیز می‌توانستند بر روی آب آن شناور بمانند

دریاچهٔ ارومیه دارای ۱۰۲ جزیره بزرگ و کوچک بود . جزیرهٔ اِشک داغی ( بزرگترین جزیره)، زیستگاه پرندگان زیبای کوچک، از جمله مرغ آتش و تنجه و همچنین تعدادی گوزن زرد ایرانی و گوسفند وحشی (قوچ و میش) به آن انتقال داده شده‌ بودند. 

به هرحال دریاچه ارومیه با همه زیبایی و قشنگیش در حال از بین رفتنه و به غیر از خدا از دست کسی کاری بر نمی آید و به قول  پروفسور پرویز کردوانی: 

دریاچه ارومیه زمانی خیلی زیبا بود و همخیلی ارزشمند بود. اما الان نیست. بیمار است. مداوا هم نمی‌شود. باید ازش دل بکنیم و به جایش پارک انرژی، گیاهی، حیوانی درست کنیم. می‌شود اگر بخواهند. در توجیه این مطلب گفته اند :دوستی داشتیم که دختر بسیار زیبایی داشت. دختربچه اول یا دوم ابتدایی بود که با مینی‌بوس تصادف کرد و مرد. همه خانواده و همه دوستان از این اتفاق ناراحت بودند،‌ اما یک سال نشد که خدا دختر زیباتری به این دوست ما داد.با تمام اینها پدر کویرشناسی ایران، بزرگترین مخالف احیای دریاچه ارومیه است.( مطالب نقل شده از پروفسور پرویز کردوانی را از سایت الف برداشته شده است )

 

در سال ۱۳۴۵ که پروفسور پرویز کردوانی در ۳۵ سالگی پس از تحصیل در رشته عمران کویر در آلمان و تحقیق در چند قاره به ایران برمی‌گردد، یک شرط برای ماندن می‌گذارد؛ «یا می‌روم رضاییه (ارومیه) دانشگاه را تاسیس می‌کنم،‌ یا بر می‌گردم اروپا» پس می‌شود بانی دانشگاه ارومیه فعلی، اولین دانشکده هم کشاورزی است. ۶۰ دانشجوی دختر و پسر می‌گیرد و تحقیقاتی درباره دریاچه ارومیه شروع می‌کند. اما دو سه سال بعد به تهران فراخوانده می شود تا در تاسیس وزارت علوم یاری کند. می‌گوید که وطن دومش ارومیه است؛ «مردم آذربایجان شرقی و غربی فکر نکنند من دشمن دریاچه ارومیه هستم. در گرمسار متولد شده‌ام، اما ارومیه را وطن دوم خودم می‌دانم.

 پروفسور پرویز کردوانی عقیده دارند که در اطراف دریاچه ارومیه فقط ۴ هزار چاه باید وجود داشته باشد نه ۲۴ هزار تا ، تازه اگر در این چاه ها را ببندید، دریاچه احیا نمی شود . بعضی جاها آب تا ۹۰ متر پایین رفته و سطح آب از دریاچه به سمت اطراف می رود. از بس چاه زده اند، آب زیرزمینی برعکس می رود. زیر دریاچه سوراخ است.  ( به گزارش وزارت نیرو : بارندگی دریاچه کم شده ،آب سطحی هم به دریاچه نمی رسد ) به همین دلیل آب بستن به دریاچه ارومیه، خیانت است.

در مملکت آب نیست. آب شیرینی که به درد شرب و کشاورزی مردم می خورد، از ارس و از جاهای دیگر بگیرید، ۴ هزار میلیارد تومان هم خرج کنید با کانال بریزد در دریاچه که شور شود، برود پایین آب زیرزمینی را هم تلختر کند؟ این خیانت نیست؟ مثل این می ماند که به خزانه بانکی شما پول بریزید، بعد بروید ببینید هیچ پولی در خزانه نیست، چون یکی از زیر خزانه پول ها را می برد. باید فکری برای آن بکنید. آب چاه ها شور و تلخ شده. آب چشمه هایشان هم شور شده. در نتیجه هر چه آب به دریاچه ببندید، می رود و آب زیر زمینی را شور می کنید.

 

 

 

مطالب پایین بخشی از مصاحبه ایشان با سایت الف می باشد .

 

اما دلیلی که برای از بین رفتن کشاورزی منطقه می آورند، طوفان های نمکی است نه نبود آب دریاچه.
خب آب هم ندارند که بدهند به دریاچه. از رودخانه ارس می خواستند بیاورند که روی آن هم دعواست. به ایران هم آب ارس را نمی دهند. آذربایجان استفاده می کند. با این حساب و با توجه به اولویت های قانونی، آب ندارند که به دریاچه ارومیه بدهند. پارسال ۴۰ میلیون متر مکعب آب دادند، آن هم به صورت نمادین. اما چند روز بعد که آب را رها کردند تا به دریاچه برسد، مسوولان استانی گله کردند که مردم اجازه ندادند آب به دریاچه برسد. امسال رفتم اصفهان برای همایشی درباره خشکی زاینده رود. درباره سد و مزایا و معیب سد حرف می زدم. یکی بلند شد گفت که من به حرف های شما اعتراض دارم. گفتم چرا؟ گفت امریکا دارد تمام سدهایش خراب می کند. گفتم چرا خراب کنیم؟ مثلا سد کرج را خراب کنیم کجا بریزیم؟ گفتم خب به جای خراب کردن، دریچه سد را باز می کنند که آب برود. نیاز به خراب کردن نیست. کسی سد را خراب نمی کند. گفتم یک سد را بگو که آمریکا خراب کرده، نتوانستند. چندبار دیگر هم گفتند آمریکا تمام سدها را خراب می کند، گفتم شما یک سد در ایران بگو که زیاد دارد، از رهبری خواهش می کنم اجازه بفرمایند سد را خراب کنند. نتوانستند.

 

گفتم مثلا همین سد زاینده رود که زده اند و باعث خشک شدن باتلاق گاوخونی شده، ضرر دارد که حالا بشکافیم تا آب برود برای باتلاق؟ گفت آره. تا گفت، همه خندیدند. اینها نمی دانند چه می گویند. مسیر پایین دست سد ۱۷۰ کیلومتر است. اگر رها کنید، تمام شهرها و روستاهای در مسیر اجازه نمی دهند یک قطره آب به باتلاق برسد. اگر از اول که سد را ساختند، سهم آب کشاورزی، باتلاق، شرب و ... را می دادند، درست بود. اما الان دیگر نمی تواند. مثل این می ماند که من ۲۰ تا بچه داشته باشم، بگویند خرج مادربزرگت را هم بدهی.

 

دریاچه های دیگر را می شود احیا کرد؟
حتی برای احیای یک دریاچه از دریاچه های خشک شده ایران هم آب ندارند بدهند. تنها دریاچه ارومیه را می شد احیا کرد، البته اگر مریض نبود. تمام دریاچه ها چون آب نداریم خشک شده است. دریاچه های هامون هم همین است. فقط باید دعا کنیم برای هامون و دریاچه های دیگر غیر از ارومیه، باران های شدید سیل آسا بیاید تا مثلا سد درودزن پر شود، آب را باز کنند برود در دریاچه تشک و نیریز. سدهای افغانستان پر آب شود، رها کنند آب را تا برود در هامون. دریاچه های ما غیر از دریاچه ارومیه با همین روش پر آب می شود. روش هایی که برای دادن آب به دریاچه دارند، امکان پذیر نیست؛ از دریای خزر نمی شود آب به دریاچه ارومیه آورد، چون هزینه برقی به اندازه تمام برق ایران می خواهد، باروری ابرها هم فایده ای ندارد. از پشت سدها هم نمی توانند آب بدهند.

 

الان هم می گویند همه مشاوره ها و طرح های احیا انجام شده و فقط مجری می خواهیم. این هم یعنی فقط آب بیاورید و بریزید داخل دریاچه که آبدار شود. اما بی خود وقت تلف می کنند. آب هم ندارند بدهند به دریاچه. در نتیجه دریاچه ارومیه تا چهارسال دیگر خشک می شود. همین چند وقت پیش که از اروپا و آمریکا متخصص آوردند برای ارومیه، می دانید چه گفتند؟ متخصص آلمانی گفته اینجا را پارک انرژی کنید، آب نبندید داخلش.

 

واهمه از خشکی دریاچه ارومیه است. بعد از اینکه خشک شد، طوفان های نمکی شروع شود و تا شعاع چند صد کیلومتری، همه چیز را نابود، کند. راه فرار از طوفان نمکی و فاجعه های بعدی خشکی دریاچه ارومیه چیست؟
وقتی که دریاچه خشک شد، اگر طرحی که من می گویم را اجرا کنند، به نتیجه می رسد. از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، بخصوص زیست محیطی و از نظر سیاسی این دریاچه باید خشک شود و تبدیل شود به چیز دیگری.
از نظر اقتصادی مردم دارند ضرر می کنند از بلاتکلیفی دریاچه. علاوه بر آن مردم دارند مهاجرت می کنند، از نظر زیست محیطی هم هزارها هکتار زمین را شور کرده، آب آشامیدنی را شور کرده، چشمه را شور کرده. از آن طرف بادهای نمک هم دارد. از نظر سیاسی اگر این دریاچه را خشک کنند و تغییر کاربری دهند، می توانند نشان دهند جمهوری اسلامی توانست کاربری مکانی به این وسعت را تغییر دهد. دو تا از دریاچه های آمریکا هم خشک شد، اما تغییر کاربری داد و یکی را کرد مسابقه اتومبیل رانی.

 

با این همه نمک، می شود تغییر کاربری داد؟
اولین کاری که می کنند، باید نمک دریاچه را جمع کنند. چه آب داشته باشند ببندند به دریاچه چه آب نداشته باشند. میلیاردها تن نمک است. به سه دلیل باید برداشت؛ اول اینکه نمک دریاچه آب های زیرزمینی را شور می کند و وجود این نمک ضرر دارد، دوم اینکه موجب بادهای نمکی می شود. سوم اینکه نمک دریاچه را چون مفت است،‌مردم برای استفاده خوراکی می برند، درصورتی که این نمک خوراکی نیست، سم است. نمک صنعتی است. همان موقع که من استاد دانشگاه ارومیه بودم، مردم کنار دریاچه چاله ای می کندند، چند سطل آب می ریختند تا اخر تابستان بتوانند یک من، دو من آب داشته باشند. من چند وقتی پیش تبریز بودم، یک استاد دانشگاه تبریز می گفت از این نمک برای خمیردندان می توان استفاده کرد.

 

خب جمع کردن نمک دریاچه هزینه زیادی دارد. زمان زیادی هم برای جمع کردن لازم است.
با طرحی که من دارم، یک تا یک سال و نیم نمک دریاچه را جمع می کنند. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. در چند نقطه ایران داریم زحمت می کشیم تا نمک تولید کنیم. اما این نمک برای ما تولید شده. ما روزانه میلیون ها تن نمک احتیاج داریم. اول در چاه های نفت برای اینکه نفت و آب قاطی است. با نمک می توان جدا کرد. کاربرد اصلی در استخراج نفت است. بعد در صنایع پتروشیمی است. در صنایع دیگر هم بسیار نیاز به نمک هست. این درحالی است که با هزینه های زیاد نمک تولید می شود. نمک اکنون انقدر با ارزش هست که دیگر با انفجار نمک استخراج نمی کنند. با دریل نمک نمک را می تراشند. علاوه بر این خاک تمام معادنی که قبلا استفاده کردند را در آب می ریزند، پس از ته نشین شدن گل و لای، آب باقی مانده را می گیرند و تبخیر می کنند و از آن نمک می گیرند.

 

در گرمسار که دو سوم از نمک ایران را تولید می کند، اما فقط ۲۵ سال دیگر نمک دارد. غیر از این در دشت کویر آلمانی ها آمده اند با ایرانی ها شریک شده اند، جوی های عمیقی حفر کرده اند تا آب شور را بگیرد، استخرهای چهار هکتاری و پنج هکتاری دارند در پایان مسیر، آب را تبخیر می کنند و بعد نمکش را جمع می کنند. آنقدر در کویر این کار را کرده اند، که کویر دیگر آب ندارد. دریاچه فامور هم شور است. تمام فاضلاب شیراز در آن می ریزد. اما از این دریاچه نمک می گیرند. در قسمت های مرکزی و شرق ایران صدها گنبد نمکی وجود دارد که استخراج می کنند. در اهواز هم میلیاردها تومان هزینه می کنند با استفاده از برق، از آب خلیج فارس، تلاش می کنند نمک بگیرند. اما در دریاچه ارومیه نمک وجود دارد. وزارت صنعت به همه اینها اعلام کند تعطیل کند فعالیتشان را و بروند به سمت جمع آوری نمک دریاچه ارومیه. فایده اولش این است که نمک گرمسار و نواحی دیگری که با هزینه های زیاد برداشت می شود، باقی می ماند. چون منابع نمکی تجدید پذیر که نیستند. حتی نمک ارومیه را مفت هم بدهند، سود کرده اند. حداکثر یکسال جمع می شود.

 

قطر نمک چقدر است در دریاچه ارومیه؟
از پنج سانت، شش سانت هست تا کوه نمک. همه را باید جمع کنند. قبل از آن البته باید دورتادور دریاچه آنجا که ورودی آب است، آب بند درست کنند تا آب به دریاچه نریزد. چون حتی اگر سیلاب هم بیاید، دوباره شور می کند دریاچه را. آب ها را هم بیاورند برای کشاورزی تا زودتر خشک شود دریاچه. بعد هم نمک را جمع کنند. باقیمانده نمک را هم ببرند در قسمت شمالی دریاچه،‌ انجا که جاده شهید کلانتری ساخته شده، نمک را بریزند و تا کمی مسطح شود دریاچه.

 

البته می گویند جاده شهید کلانتری هم عاملی در خشک شدن دریاچه بوده است.
نه، چون مهمترین منابع تغذیه دریاچه ارومیه، سیمینه رود و زرینه رود هستند که از جنوب می آید. طرح این جاده در قبل از انقلاب هم وجود داشت. طرح پل کمانی آهنی بود. چهار لاین برای اتومبیل، دو تا هم برای قطار. آن کوهی هم ریختند، بسیار با ارزش بود.

 

خب وقتی دریاچه را خشک کردند، چه کاربری می توان برای آن تعریف کرد؟
درست است که دریاچه زمانی زیبا بود، ارزشمند بود، اما حالا کار از کار گذشته است. من قبلا هم گفته ام، بنویسید که کردوانی عاشق دریاچه بود، اما متاسفانه قدر این دریاچه را ندانستند و خشک کردند، مردم فکر می کنند من مخالف این دریاچه هستم. اما اگر حرف من را گوش کنند، به پارک حیوانی گیاهی بدل کنند،‌ آنقدر زیبا می شود که زیبایی قبلی هم فراموش می شود؛ یک لایه ۱۰ سانتیمتری ماسه و شن، ۹۰ درصد ماسه و ۱۰ درصد شن تا باد نبرد. تخم گیاهان را هم قاطی کند با این ماسه و شن. منطقه ۳۰۰ میلیمتر بارندگی دارد، در مدت ۵ سال تبدیل می شود به پارک گیاهی عالی. بعد از آن آهو و بز و کل رها کند. پس می شود بزرگترین پارک حیوانی و گیاهی. بعد می توانند جزایرش را احیا کنند و تبدیل بشود که منطقه توریستی و گیاهی زیبا. هوای شش شهرستان آذربایجان شرقی که قبلا هوای خنک دریاچه بود، حالا شده باد نمکی، بعد از تغییر کاربری دریاچه، هوای باغ به سمت انها می رود. محیط حیوانی هم احیا می شود.

 

اما اجرای این ایده خیلی سخت است. درواقع می شود گفت اجرایی نیست.
راه دیگری هم وجود دارد که اتفاقا الان هم انجام می دهند؛ لب دریاچه درخت گز و پسته می کارند. اما کمی جلوتر بروند و به قشر نمکی برسند، هیچ گیاهی روییده نمی شود. این نمک را جمع کنند و گیاهانی که مقاوم به شوری هست کار کنند. بعد هم تبدیل کنند به تاسیسات انرژی خورشیدی. نمونه جهانی هم در الجزایر وجود دارد. در صحرای آفریقا هزارها هکتار بوده و این کار را کرده اند. این کار ساده تری است. می توانند بدهند به منابع طبیعی که درخت کاری کند.

 

چاه ها و زمین هایی که شور شده اند را باید چه کرد؟
مردم به خاطر همین شوری چاه ها مهاجرت می کنند. دریاچه دارد از مردم انتقام می گیرد. مردمی که آب را کشیدند و موجب شدند سطح آب زیرزمینی پایین برود. دریاچه با شور کردن آب و زمین های کشاورزی شان از انها انتقام می گیرد. اینها نمی توانند زندگی کنند مگر اینکه دریاچه خشک خشک شود. وزارت نیرو بیاید سهمیه آب کشاورزی آنها را نصف کند. طرح پسته کاری با آبیاری قطره ای برایشان اجرا کند. با آبیاری قطره ای،‌ راندمان سه برابر می شود. با این کار زندگی انها زیر و رو می شود. الان سیب زمینی می کارند. پیاز می کارند که سه روز یکبار آب می خواهند. حتی با شوری زمین پیاز و سیب زمینی هم نمی توانند داشته باشند. زعفران هم می توانند بکارند. چاه ها را هم باید شیرین کرد؛ سیستمی هست برای شیرین کردن چاه ها. وزارت نیرو باید در زمستان از رود ارس که همه آب می ریزد به دریای خزر، آب بیاورند. در ان زمان نه کشور آذربایجان نیاز به آب دارد و نه مصرف آب در شهرستان های اطراف دریاچه ارومیه بالاست،‌ از رود ارس آب برای بالادست چاه های شش شهرستان آذربایجان شرقی و سه تا شهرستان آذربایجان غربی، بیاورند و تغذیه مصنوعی کنند به سفره های زیرزمینی تا آب در چاه های پایین دست شیرین شود. اما آب ارس را نباید بیاورند برای دریاچه، چون دریاچه سوراخ است و بیشتر آب سفره های زیرزمینی را شور می کند. با این کارها دریاچه تبدیل می شود به پارک زیبای گیاهی-حیوانی قشنگ، اثار اقتصادی بهتری هم دارد. اما این کار را هم نمی کنند. نه طرح من را اجرا می کنند، نه آب دارند بدهند، در نتیجه ریزگردهای نمکی تمام ایران را می گیرد.

 

برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.

 

 

 برای دیدن عکسهای بیشتر اینجا کلیک کنید.

 

گنبد سلطانیه زنجان بزرگترین گنبد آجری جهان

 سلام

 

گنبد سلطانیه ، گنبدیست به بلندای تاریخ و به طرز حیرت انگیزی زیبا که برای هدفی خاص ساخته شد.

شاهان ایلخانی رسم داشتند برای خود آرامگاه بسازند ، سلطان محمد خدابنده ( الجایتو) نیز دستور داد تا گنبدی عظیم را در داخل ارگ سلطنتی خود بسازند (این ارگ سلطنتی با پلان مربع به ابعاد 314متر در296 متر دارای 16 برج و دو دروازه شمالی و جنوبی با استفاده از سنگهای آهکی سبز ساخته شده است) اما بعد از اینکه به مکتب تشیع گروید تصمیم گرفت تا پیکر حضرت علی (ع) امام اول شیعیان را از نجف و امام حسین (ع) را از کربلا به سلطانیه انتقال دهد ولی با مخالفت علمای شیعه مواجه شد.



 

   این بنای تاریخی با ارتفاع 48/5متر و قطر دهانه داخلی آن 25/5 متر از نظر ارتفاع بعد از کلیسای سانتاماریا دلفورهء فلورانس (86متر) و مسجد ایاصوفیه استانبول (56متر) سومین گنبد مرتفع جهان است.

 این بنا شامل 8 ایوان و 8 مناره است که گفته میشود از 8 در بهشت (ابواب البر یا درهای نیکی) الگو گرفته است. شامل دو دوره تزئینات میباشد دور اول تزئینات آجر وکاشی بوده است که به واسطه آجر و کاشی آیاتی از قرآن کریم کتاب آسمانی مسلمانان و ذکر نام خداوند و اسامی پیامبر اسلام و امام اول شیعیان و نام پادشاه نوشته شده است اما بعد از مدتی به دلیلی نامعلوم پادشاه (سلطان محمد خدابنده)دستور پوشانیدن تزئینات کاشی با اندود گچ را میدهد که مانند تزئینات کاشی به واسطه نقاشی روی گچ آیاتی از قرآن کریم کتاب آسمانی مسلمانان و ذکر نام خداوند و اسامی پیامبر اسلام و امام اول شیعیان و نام پادشاه نوشته شده است.

 

 تاریخ ساخت این بنا از سال 703 شروع و در سال 713 هجری قمری به اتمام رسیده است. این بنای هشت ضلعی الهام گرفته از مقبره ی سلطان سنجر در مرو است عمده مصالح به کار رفته در سازه این بنا آجر می باشد. ابداع گنبد دو پوسته پیوسته برای اولین بار در این بنای آجری صورت گرفته است. پوسته ی بیرونی گنبد با کاشی های فیروزه ای پوشیده شده است. تزیینات بکار رفته در این بنای تاریخی انواع کاشی کاری، نقاشی روی گچ، آجرکاری مشبک، مقرنس کاری گچی و آجری و گچبری روی پارچه، کتیبه هایی با موضوع آیات قرآن و احادیث می باشد. گنبد سلطانیه یکی از مهمترین نمونه های معماری دوره ایلخانی است که تاثیر به سزایی در معماری بناهای تاریخی جهان داشته است و می توان نمونه بارز این تاثیر را در معماری کلیسای سانتا ماریا دلفیوره (مریم مقدس) در فلورانس است.

گنبد سلطانیه شامل سه بخش اصلی ورودی، تربت‌خانه و سردابه‌ است.

تربت‌خانه

بنای تربت‌خانه در ضلع جنوبی و در جهت قبله واقع است از نظر معماری پلان بنا از بیرون به شکل ذوزنقه به ابعاد  ،در ضلع شمالی 19/80متر و در ضلع جنوبی 20/70متر ، ضلع غربی19/10متر و ضلع شرقی 13/40متر می باشد.  پلان بنا در داخل به شکل مستطیل به طـول 17/60متر ،عرض 7/80متر و ارتفاع 16متر میباشد. پوشش سقف آن از 3 طاق و توییزه اصلی ساخته شده و گنبد مرکزی ان به قطر 9 متر و ارتفاع 18 متر است. بر اساس پژوهش های باستانشناسی این بنا با گنبد سلطانیه ساخته شده است. تربتخانه دارای تزیینات گوناگون از دوره اول شامل آجرهای مهری و پیشبر و تزیینات دوره دوم شامل آیات قرآن، سوره الملک به صورت کتیبه نویسی با گچ و با خط کوفی مشجر و ثلث و سوره القیامت با رنگ می باشد. همچنین کتیبه های "المک لله-سبحان الله- الحمدلله"  به صورت کتیبه با رنگ بر روی گچ می باشد. مقرنس کاری های زیبا همراه با تزیینات متنوع نقاشی روی گچ و کاشیکاری معرق به رنگ سفید، لاجوردی، فیروزه ای و کاشیکاری مینایی بوده است.

در مورد وجه تسمیه این بنا به تربت خانه، بر اساس تاریخ شفاهی که از گذشته سینه به سینه نقل شده، سلطان محمد (الجایتو) که در زمان ساخت گنبد سلطانیه در سال 709 هجری قمری به مذهب شیعه گروید، طی سفری به نجف اشرف تصمیم گرفت قبر مطهر حضرت علی (ع) را به سلطانیه منتقل نماید اما با مخالفت علمای نجف مبنی بر حرام بودن نبش قبر ائمه در اسلام روبرو شد لذا از این امر منصرف شده و دستور داد از تربت مطهر آن حضرت در ساخت بنا برای تبرک . تیمن استفاده گردد و به همین دلیل این مکان به تربت خانه مشهور گردید. این بنا در سالهای اخیر توسط مرمت گران ایرانی مرمت شده است.

سردابه

مذهب پادشاهان مغول شمنیسم بوده و رسم آنان بر این بوده که در جایی نامعلوم و به دور از آبادانی و عمارت دفن شوند چنان که کسی از محل دفن آنان مطلع نشود و حوالی آن را قرق کرده و به معتمدان می سپردند تا هیچ کس را به دان نزدیک نگذارند.

در ایران سلاطین مغول وقتی به دین اسلام گرویدند، تدفین انان به شیوه ی اسلامی تدفین تغییر یافت زیرا آن را بهتر از رسم مغولان یافتند. اولین سلطان مغول که بعد از مسلمان شدن دستور داد برای او آرامگاهی ساخته شود و در آن دفن گردد، سلطان محمد (غازان خان) بود. وی بعد از زیارت آرامگاه امام رضا در مشهد و امام علی در نجف و قبور سایر ائمه، با خود اندیشید "کسی که آرامگاه او بدین شیوه بنا گردد او را نتوان از مردگان شمرد و این مردن بهتر از زندگی دیگران است و هرچند ما را مرتبه صلحا نیست لیکن از راه تشبیه به ایشان ابواب البر سازند که آرامگاه ما باشد و بدان واسطه نیز واصله جاری گردد تا برکات ان رحمت، خدای تعالی دستگیری نماید و ثواب دایمی مدخر گردد".

در تبریز آرامگاهی برای سلطان محمد غازان خان ساخته شد چون بنیاد گنبد روی زمین آوردند مهندسان سوال کردند که در چند نقطه جهت روشنی روزن بگذاریم سلطان فرمود که از بهر چه گفته اند تا زیر زمین (سرداب) روشنی باشد، جواب داد روشنی آنجا(قبر) از اینجا (دنیا) باید برد و الا روشنی آفتاب در آن موضع مرد را سود ندهد. سلطان محمد خدا بنده برادر غازان خان نیز که بعد از او به سلطنت رسید با پیروی از برادرش برای مدفن خویش در سلطانیه آرامگاهی بنا نمود و ان را ابواب البر نام نهاد. به گواه اکثر مورخان آن دوره و دوره های بعد سلطان الجایتو پس از انجام تشریفات و مراسم کفن و دفن در سردابه مدفون شد.

حافظ ابرو در ذیل جامع التواریخ رشیدی بیان کرده: بعد شرایط تجهیز و تکفین مدفون گشت و چندان زر و زیور در ان گورخانه به کار برد که گفتی مگر گنج خانه است. امروزه هم مشاهده می شود که سردابه هیچ روزن یا پنجره ای برای نورگیری ندارد. حال اینکه چرا در کاووش ها و پژوهش های باستان شناسی قبر سلطان در سرداب گنبد سلطانیه پیدا نشده است، سوالی است که پاسخ دقیقی نمی توان به آن داد ولی با بررسی اتفاقات و مسایل زمان سلطان محمد خدابنده دو نظریه را میتوان مطرح نمود:

1- سلطان محمد درسال 709 ه.ق به مذهب شیعه گروید و قصد داشت قبور ائمه را به سلطانیه منتقل کند به دلیل حرام بودن نبش قبر از این امر منصرف گردید لذا از تربت آنها به سلطانیه آورد. عده ای بر این عقیده اند که چون نتوانست قبور آنها را منتقل کند وصیت نمود بعد از مرگ او را به مرقد امام علی منتقل کنند بر این اساس احتمالا او را به صورت موقت در آرامگاه خود دفن نموده سپس منتقل کرده اند.

2- پس از مرگ ابوسعید پسر سلطان محمد الجایتو طولی نکشید که اختلافات بین قبیله مغولان زیاد شد و ایشان را مورد غارت قرار دادند. با حمله تیمور به ایران فرستادگان تیمور نیز اموال و قراین سلطانیه را به تاراج بردند از سویی سلطانیه به عنوان تیول از سوی تیمور به پسرش میرانشاه که دارای جنون بود داده شد. وی در تخریب و نابودی شهر سلطانیه سنگ تمام گذاشت. به نظر میرسد قبر سلطان محمد خدابنده که به گفته مورخان پر از زر و زیور بوده مورد تاراج قرار گرفته است و به همین دلیل در کاووشهای باستان شناسی اثری از قبر یا جسد وی به دست نیامده است.

 در محوطه کنونی گنبد سلطانیه حمام و بقایای ساختمان های قدیمی نیز که از زیر خاک بیرون آورده شده اند ، دیده میشود.

در ضمن تپه ی بزرگی که در موقعیت 1.5 کیلومتری جنوب گنبد سلطانیه واقع شده و با نام تپه نور شناخته می شود. این تپه 1.8 هکتار مساحت و 15 متر ارتفاع دارد. این سایت در سال 1971 میلادی مورد کاوش واقع شد که در کاوش ها ، پایه های یک ساختمان عظیم دوازده ضلعی یافت شد که به احتمال زیاد یک برج گنبدی همانند مقبره اولجایتو است با جنبه های دیگری همچون راهرو ها، پله ها، تزئینات و بقایای یک گنبد. پایه ها از قطعات سنگی ساخته شده که با ملات به هم متصل شده اند. یافته های باستان شناسی همچنین گواه وجود گنبدی بزرگ که شاید یکی از گنبد های دو پوسته بوده، می باشد. گچ اندود و کاشی های سفالی تزئینی در آثار مخروبه ساختمان پیدا شده است. برج گنبدی از بین رفته در تپه نور به احتمال زیاد مقبره ی غازان خان، برادر بزرگتر اولجایتو بوده است. همچنین در فعالیت های باستان شناسی اخیر در محوطه تپه نور کوچک نشانه هایی از سکونتگاه های پیش از تاریخ یافت شده که می توان قدمت آنها را به اوایل هزاره چهارم پیش از میلاد دانست. سفال های بدست آمده از این تپه شباهت زیادی به سفال های کشف شده در دشت قزوین دارد که وجود سکونتگاه هایی در همان زمان را نشان می دهد. 

 اطراف شهر سلطانیه را دشت های سرسبز فراگرفته که در آن اسب ها آزادانه در حال چرا هستند.

سلطانیه در 36 کیلومتری زنجان و 4 کیلومتری اتوبان تهران - زنجان میباشد و از اتوبان گنبد عظیم آن پیداست. 

 

 

سفر به غار علی صدر

سلام

 

 غار علیصدر تنها غار تالابی ایران و بزرگ‌ترین غار آبی جهان می‌باشد .مردم استان همدان یا همان هگمتانه باستان  باید خدا را خیلی سپاسگذار باشند ، حتی اگر بعضی از مناطق آن محروم باشد ، چون خدا نعمتی به آنها اعطاء کرده که در هیچ جای دنیا نظیر آن از نظر وسعت و زیبایی همتا ندارد. غار علیصدر در 75 کیلومتری شمال غربی همدان در نزدیکی روستای علیصدر از توابع شهرستان کبودرآهنگ در ارتفاعات کوهی به اسم  ساری قیه قرار دارد. در این کوه دو غار دیگر به نام‌های سراب و سوباشی وجود دارد که به ترتیب 7 و 11 کیلومتر با غارعلیصدر فاصله دارند و چنانکه در منابع جغرافیایی آمده آب غار علیصدر از غار سراب سرچشمه می‌گیرد.

تاریخ کشف و رسانه ای شدن غار در سال 1342 اتفاق افتاده ولی مردم محلی از صد سال پیش از وجود آن اطلاع داشته و آب نهر سراب را به آن هدایت کرده و از آن به عنوان مخزن آب برای فصل تابستان استفاده می کردند .

اولین کاوش حرفه‌ای و برنامه‌ریزی شده به غار علیصدر در 5 مهرماه 1342شمسی توسط گروهی 14 نفره از اعضای هیئت کوهنوردی همدان انجام شد که توانستند با کسب اطلاعات قبلی و همراه بردن تجهیزات لازم برای حرکت روی آب، با عبور از دریاچه، از شعبات و تالارهای مختلف آن بازدید کنند و زیبایی و عظمت داخل آنرا ببینند و اولین اطلاعات را از وسعت و ژرفای دریاچه و طول و عرض و عمق وارتفاع غار بدست آورند.

 تا سال 1352دهانه غار تنگ و در حدود ۵۰ سانتیمتر بود و دسترسی به داخل غار تنها توسط کوهنوردان حرفه‌ای ممکن بود؛ تا اینکه عبدالله حاجیلو که از سال 1341 ریاست هیئت کوهنوردی همدان را بر عهده داشت و از جلب توجه مقامات برای توسعه غار مأیوس شده بود، شخصاً دست به کار شد و با مقبولیتی که در شهر و استان داشت با کمک مردم محلی و استفاده از بازوی هیئت کوهنوردی و انجمن شهرستان و استان، سرانجام دهانه غار در اردیبهشت ماه 1353به عرض 5 متر و ارتفاع 3 متر باز شد. در سال بعد، با بتون ریزی قسمتی از کف غار، مسیر خشکی نیز برای راهپیمایی در غار ایجاد شد و سپس با تجهیز غار به چند قایق و نیز تأمین روشنایی داخل آن، در تاریخ 4 خردادماه 1355 ، غار علیصدر به بهره برداری رسید و بلیطهای چاپ شده برای بازدید گردشگران تحویل اداره تربیت بدنی همدان گردید.

 برای رفتن به این غار از سمت ساوه _ فامنین_کبودر آهنگ_ گل تپه و از سمت همدان_بهار _گل تپه و از سمت زنجان ، سلطانیه_ قیدار_شیرین سو _علیصدر و برای کسانی که از طرف تهران میروند ، می توانند از تاکستان به رزن و از آنجا به کبودر آهنگ و بعد گل تپه و به علیصدر بروند.

 بعد اینکه از گل تپه در جاده علیصدر افتادین بعد طی چند کیلومتر به کوه ساری قیه و تابلوی غار علیصدر میرسید برای رفتن به دهانه ی غار باید کوه را دور زده و ماشینتان را در پارکینک غار پارک میکنید و بعد دیدن بازارچه و مغازه های آن   به سمت دهانه غار میروید . (برای کسانی که نمی خواهند در صف طولانی غار بمانند و یا بیشترین جای غار را بتوانند ببینند ، توصیه میکنم در انتخاب زمان مدیریت کرده  و در زمانی به غیر از تعطیلی مدارس سفر کنند)

 

  سالن انتظار و گیشه بلیط فروشی در ورودی غار قرار دارد بعد عبور از دهانه غار از یک تالار عبور میکنیم که در کف آن برای راحتی تردد گردشگران یک راه سنگفرش درست کرده اند ، درطول راهرو برای زمانهای شلوغی و پر ازدحام دو ردیف صندلی تا محل سوار کردن قایق ها تعبیه کردند.

 

 

 

 بعد از سوار شدن به قایق باید مسافتی را در مسير اول (قابل قايقراني)طي کنید و بعد از دیدن مناظر بی بدیل آن از قایق ها پیاده شده و قسمتی را از روی پل های شناور عبور کرده و مسافتی  را در خشکی غار نوردي میکنید و در مسیر غار نوردی در مرتفع ترین جای غار از یک صخره بزرگ ( شبیه کوه) بالا میروید که در بالای آن محل استراحت برای گردشگران ایجاد شده است. بعد از دیدن بزرگترین قندیل غار از طرف دیگر آن پایین آمده و پس از طي مسافتي نسبتا طولاني مجددا با قايق از مسير دوم به مبدا برمي گردید.

 

 

 

 تمام كانال ها و شبكه هاي ارتباطي غار هنوز كشف نشده و از معابر غار علیصدر فعلا 14 كيلومتر  كشف شده است  ولي تنها 4 كيلومتر از معابر كه با پرژكتور نور پردازي شده اند. 

 

  آب دریاچه غار در طول سال به غیر از مواقع کم آبی ثابت بوده و ارتفاع آن از صفر تا 14 متر می باشد و در مواقعی که آب آن اضافه بوده از طریق چشمه های اطراف خارج می شود . آب دریاچه به قدری زلال و شفاف است که تا عمق ده متری آن دیده میشود و دمای اب در طول سال روی 12 درجه ثابت است و بدليل وجود املاح آهكي فراوان در آب غير قابل خوردن است. هوای داخل غار سبک، تمیز، عاری از گرد و غبار و کاملا ساکن است به طوری که چنانچه شمعی در آن روشن کنند هیچ گونه حرکتی در شعله شمع دیده نمی‌شود.

 

 ساختار طبیعی غار علیصدر باعث شده تا در طول زمان سنگ‌ها و قندیل‌هایی به صورت طبیعی و بدون دخالت بشر  در این غار به وجود آیند ، که به اشکال مختلف همچون مجسمه‌هایی مثل پنجه عقاب ، شیر دوسر ، مرغ بریان ، مار ، عروس دریایی ، قایق وارونه ، کبوتر ، گل کلم ، خوشه انگور ، سنگی شبیه کلمه الله و دیگر شکلها درآمده‌اند. تا چند سال پیش که هنوز تمامی غار کاوش نشده بود عده‌ای می‌گفتند این غار ‌بی‌انتهاست؛ گروه دیگری می‌گفتند این غار از همدان شروع شده و تا اراک و کرمانشاه کشیده شده است. به همین خاطر غارنوردان تصمیم گرفتند تمام طول 11 هزار و 200 متری آن را طی کنند؛ این غارپیمایی هیجان‌انگیز نکته‌های شگفت‌انگیز دیگری را از طولانی‌ترین غار آبی جهان فاش کرد. 

  

 

 

 

 

 علاوه بر زیبایی‌های غار علیصدر که یکی از جاذبه‌های این مکان شگفت‌انگیز به شمار می‌رود آب و هوای دلچسب این منطقه(مخصوصا فصل بهار ) هم تاثیر زیادی در جذب مسافران دارد.

 

 نکته آخری که در مورد غار علیصدر باید بگویم اینکه اگر میخواهید از غار عکس بگیرید سعی نکنید در قایق(اول) پدالی کار ناخدا رو انجام بدهید ولی اگر از پدال زدن خسته نمیشوید و میخواهید از منظره های غار بهتر لذت ببرید ، قایق اول را انتخاب کنید.

 برای دیدن عکسهای بیشتر اینجا کلیک کنید.

 

 

 

تیل زادگاه من

سلام 

 

 

تیل در لغتنامه ها به معنی خال و نقطه است ولی بیشتر بعنوان اسم گل کاربرد دارد ، اما معنی آن هرچی باشه برای من بعنوان زادگاه ، وطن ، قشنگترین نقطه جهان یا زیباترین خال روی زمین است. 

 

تیل یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان گونی غربی بخش تسوج شهرستان شبستر واقع شده‌است. این روستا مرکز دهستان گونی غربی می‌باشد. جمعیت تیل در سال ۱۳۴۵ بالغ بر ۲٬۹۰۰ نفر بوده که از شهرهای چابهار و بوشهر آن زمان بزرگ‌تر و پرجمعیت‌تر بوده‌است. همچنین جمعیت این روستا طبق آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ خورشیدی صورت گرفته‌است، بالغ بر ۲٬۷۸۰ نفر بوده‌است. لازم به ذکر است طبق آخرین سرشماری در سال 1390 توسط آمار وزارت بهداشت،جمعیت این روستا به 5400 نفر افزایش یافته است.رودخانهٔ فصلی تیل در سمت شمالی آن از کوهها میشو جاری می‌باشد. بخشی از مردم تیل  به دامداری  و بخشی به کشاورزی اشتغال دارند البته به خاطر خشکسالی چند سال اخیر و نبود شغل ثابت جوانان زیادی مجبور به مهاجرت از تیل  به شهرهای دیگر شده اند  و  بعضی ها به خیاطی در کارگاه ها روی  آورده اند.

تیل یکی از بزرگترین و کهن ترین روستاهای کشور است و بعلت نبود کاوش و باستانشناسی در مکانهای اولیه  روستا تا حالا کسی از قدمت واقعی آن اطلاعی ندارد ولی بنا به گفته های مردم و اشیایی که توسط افراد سودجو  از گورستان و خود روستای قدیمی پیدا کرده و به تاراج برده اند ، باید قدمت بالای چند صد سال داشته باشد . مردم تیل بارها مجبور شده اند مکان روستا را در همان محدوده ی فعلی جابجا کنند.

 

از نقاط اولیه که روستا قبلا آنجا بوده ، مکانی به اسم دَرَزَن( darazan) است . دَرَزَن در داخل دره ای که ورودی کوه است قرار گرفته و در این چند سال اخیر در اثر فرسایش دره  به خاطر سیلاب دیوار خانه های قدیمی ,لوله های سفالی که برای انتقال  آب استفاده می شده، پیدا شده است. این دره طبیعت بسیار زیبایی دارد و صخره های کافرقیه و گلین قیه (به معنی صخره کافران و صخره عروس) در دو طرف آن و افسانه ی زیبای(نوشته شده در ادامه مطلب) این صخره ها و وجود چشمه ای کوچک با درختان بید اطرافش بر زیبایی آن افزوده است. در بالای این دره پنج دهنه غار دست کند مربوط به زمانهای نه خیلی دور وجود دارد که از چهار تای آنها که طویلترند برای نگهداری گوسفند و غار کوچکتر برای نگهداری جیگرها!(الاغها)  استفاده می شده در ضمن در یکی از این غارها جایی برای استراحت و سکونت موقت چوپانان کنده شده است. 

 
 
حیدربابا ، کندین گوْنى باتاندا
اوشاقلارون شامین ئییوب ، یاتاندا
آى بولوتدان چیخوب ، قاش-گؤز آتاندا
بیزدن ده بیر سن اوْنلارا قصّه ده
قصّه میزده چوخلى غم و غصّه ده

کوههای زیبای تیل یکی از جاذبه های گردشگری آن است ، این کوهها که جزء کوههای میشو حساب میشود،در اردیبهشت خیلی زیبا تر میشوند _ توصیه میکنم بهشت در اردیبهشت را از دست ندهید  _ کوههای تیل چندین  آبشار بزرگ و  کوچک دارد که بزرگترین آن آوازان است .

 وجود چندین چشمه که معروفترین آن قومچشمه (goom cheshma) است ، به این کوهها و تیل زندگی می بخشد . کوههای تیل چندین غار طبیعی دارد که اصلی ترین آن در بالای کوه در جایی به اسم زرده چانگل ( zarda changel) قرار دارد ، دهانه این غار کوچک بوده ولی بعد عبور از دهانه ، غار بزرگتر شده و به تالار های بزرگ ، عمیق و آب داخل غار  میرسد ، در حال حاضر کسی موفق به کشف انتهای آن بخاطر بخار شدید که تنفس در آن مشکل است ، نشده اند و برای کشف آن احتیاج به همت غارنوردان حرفه ای و وسایل مناسب دارد. برای کسانی که طبیعت و گیاهان دارویی و سبزی های معطر وحشی را دوست دارند، توصیه میکنم کوهنوردان عزیز اردیبهشت تیل را از دست ندهید.

قنات ها که یکی از شاهکارهای ایرانیان است ،  تعداد زیادی از آن نیز در دهستان تیل وجود دارد، وجود قنات چشمه ای زیبا با بهترین آب معدنی منطقه و گوارا ، به اسم دِریل  (deril) نعمتی است که خدا به تیلیان داده . این چشمه به خاطر خواص درمانی آب آن بسیار مورد توجه مردم محلی است. 

تیل دارای چندین قنات بلند و کوتاه است ، از  معروفترین آنها میتوان : دَرِه چـوفل ( dare chufol) ، حسن کهریز ، لووه کهریز ، یِن کهریز ، احمد کهریز ، حمام کهریز ،تازه کهریز ، گنجی گل ،  شابادون ( شاه بادام) . زِیوَه و ... نام برد. اطراف این قناتها را باغات زیبایی فرا گرفته است. (البته این قناتها و باغها از گزند خشکسالی های اخیر در امان نمانده اند.) . در داخل روستا  برای دسترسی به آب تمیز و قابل شرب راه پله ای (به شکل ورودی آب انبار ها) از سطح زمین تا مسیر عبور آب قنات حفر شده است که در زبان محلی به آن قیرخ آیاق (چهل پله) گفته میشود ، از این راه پله هنوز میتوان استفاده کرد و قابل دیدن است. 

سد شور گول( shor gul)و منطقه اطراف آن بهترین جایی است که میتوانید در طول سال اوقات خوشی را سپری کنید .سال در این سد بخش خصوصی اقدام به پرورش ماهی کرده اند و در صورت اجازه از صاحبان آن می توانید ماهیگیری کنید. زمینهای جلو سد نیز که از خود سد تا نزدیکی تیل ادامه دارد ، صدها هکتار تپه و دره را شامل میشود . چند سال پیش در این زمینها اقدام به طرح مکانیزه آبیاری قطره ای کرده و کل این زمینها را درختان میوه کاشتند و حالا بعد از چند سال که درختان بزرگ شده اند  منظره زیبایی به تصویر کشیده اند ، منظره ای در آن همه درختان در ردیفهای منظم ولی با درختان متفاوت( بادام، گردو، البالو و ... ) به صف شده اند.

باغات اطراف سد

در شرق تیل بر بالای تپه یک مکان متبرکه به اسم پیر قرار دارد ، این مکان بنا به گفته ها مزار یک شخصیت مذهبی است که در میان افراد محلی محترم شمرده می شود. 

در پایین این تپه دو تا چشمه ی خودجوش به اسم برگه خانه و برکه ی( برکه خاتون) جلو آنها وجود دارد ، این چشمه ها نسبتا شور هستند و یکی از آنها نسبت به اون یکی شور تر است . از موارد عجیبی که درباره این چشمه ها میتوان گفت اهالی معتقدند که اگر اقدام به لایروبی کنید آب آن کم میشود و دیگری اینکه اگر بخواهید درختی بغیر از توت یا هر درختی که همه مردم بتوانند از آن استفاده کنند بکارید به عمل نمیاید.

در گورستان بالای تیل یک مکان متبرکه به نام قبر آقا که یک سید والا مقام به اسم سید حسین کوه کمری بودند قرار دارد ، (نسب ایشان به امام سجاد میرسد). این سید والا مقام دارای کرامات فراوانی بوده از جمله این که مردم می گویند با دعای خویش بیماران را شفا میداده ،  اهالی تیل ارادت خاصی به ایشان دارند و در موقع گرفتاری به ایشان نذر میکنند .مزار ایشان در حال حاضر توسط اهالی تیل  بازسازی و گسترش داده می شود .

تیل یک عمارت قدیمی دارد که در وسط باغ زیبایی قرار گرفته است و قنات لووه از زیر آن می گذرد . به خاطر آب این قنات باغات زیادی در اطراف آن به وجود آمده اند که این عمارت در میان آنها محصور شده است. این عمارت متعلق به یک شخص خیری بوده که در زمانهای قحطی و نداری کمکهای زیادی به مردم قدیم تیل کرده اند. ( بنا به دلایل نا معلوم امکان گرفتن عکس از این عمارت نبود )

فاصله کم تیل تا دریاچه ارومیه یکی دیگر از جذابیتهای گردشگری آن است. در سالهای نه چندان دور دریاچه ارومیه برای ساکنین حاشیه آن بهترین تفریحگاه تابستانی بود و آب شفابخش و منظره ی زیبا و ساحل آن پذیرای گردشگران بسیاری بود، اکنون از آن همه  زیبایی دشت نمکی وسیع باقی مانده و حجم کمی از آب دریاچه که درحال خشک شدن است و دیدن این منظره  برای طبیعت دوستان و به ویژه مردم محلی جز اندوه و افسوس حاصلی ندارد.

 

هنوز افراد کهنسال تیل خاطرات تلخ اشغال روسها را به یاد دارند که چگونه روسها در محل آسیابهای آبی تیل اردو زده بودند و چطور از آذوقه ی مردم استفاده می کردند و به شکار حیوانات وحشی اطراف روستا می پرداختند. 

قبل از اینکه رادیو و بعدها تلوزیون و بعدترها اینترنت وارد زندگی مردم شود بزرگترها به یاد دارند که پدرها و پدربزرگهایشان با قصه ها و افسانه های شیرین و حماسی و پر از پند و اندرز که سینه به سینه در طول نسلها به آنها رسیده بود، برای فرزندان خود نقل میکردند .

افسانه ای که برای صخره های گلین قیه و کافر قیه گفته شده این که : در زمانهای دور در این مکان مردم در حال انجام مراسم عروسی بودند که خبر حمله راهزنان در بین مردم  ایجاد رعب و وحشت میکند و عروس خانم بخت برگشته به خاطر اینکه دست راهزنان به او نرسد از خدا میخواهد که راهزنان را در محل فعلی کافر قیه و مردم و خودش را که در محل گلین قیه بودند ، تبدیل به سنگ کند .     

افسانه دیگری در تیل نسل به نسل نقل شده مربوط به وجود دو رد پای اسب بر روی یک صخره است . گفته میشود این رد پاها مربوط به اسب کوراوغلی میشود که هنگام پریدن او با اسب از آن طرف دره بر روی این صخره به جا مانده است . صخره کوراوغلی در ورودی کوه داخل دره قرار دارد .  
 
حیدربابا . گئجه دورنا گئچنده
کوْراوْغلونون گؤزى قارا سئچنده
قیر آتینى مینیب ، کسیب ، بیچنده 
منده بوردان تئز مطلبه چاتمارام
ایوز گلیب ، چاتمیونجان یاتمارام
 
 
حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا
کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا
بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله
آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله
 
حیدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
دؤرت بیر یانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
بیزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
دوْنیا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ایتیمدى
دوْنیا بوْیى اوْغولسوزدى ، یئتیمدى
 
 
داشلى بولاخ داش-قومونان دوْلماسین !
باخچالارى سارالماسین ، سوْلماسین !
اوْردان کئچن آتلى سوسوز اولماسین !
دینه : بولاخ ، خیرون اوْلسون آخارسان
افقلره خُمار-خُمار باخارسان
 
قارى ننه گئجه ناغیل دییَنده
کوْلک قالخیب ، قاپ-باجانى دؤیَنده
قورد گئچینین شنگوْلوْسون یینده
من قاییدیب ، بیرده اوشاق اوْلئیدیم
بیر گوْل آچیب ، اوْندان سوْرا سوْلئیدیم
 
 

 

برای دیدن عکسهای بیشتر از تیل اینجا کلیک کنید.

 

قلعه زیویه کردستان

 

استان کردستان دیار شیر مردان و با غیرتان است. این استان علاوه بر زیبایی وصف ناپذیر خدا دادی ، دارای قدمت باستانی نیز هست. یکی از نشانه های قدمت این استان کشورمان ایران ، قلعه زیویه است. این قلعه در 55 کیلومتری سقز در نزدیکی روستای زیویه قرار دارد .

  

این قلعه شامل پله های ورودی ،  حیاط های سنگفرش ، اتاق های متعدد ، انبار غلات و دیگر قسمتها به طول 450 متر (در امتداد شرق _غرب) و عرض 118 متر ( در امتداد شمال _جنوب ) بر روی تپه ای که قسمتی از راس و دامنه جنوبی آن سنگی و صخره ای است بنا شده كه بر نواحی پیرامون آن مشرف بوده و تسلط كامل داشته است ،این تپه قریب 800 متر طول و500 متر عرض داشته و حدود 80 تا 110متر از زمینهای مجاور مرتفعتر  است. امروزه نیز این قلعه از نظر گردشگری چشم انداز بسیار زیبایی دارد . 

  تاریخ ساخت آن به قرن نهم تا ششم پیش از میلاد می رسد و قلعه زیویه را به اقوام مانایی نسبت می دهند. این قوم در زمان مادها که با آنها نیز اتحاد داشتند ، در پایین دریاچه ارومیه (همین کردستان کنونی ) زندگی میکردند .

 نخستین باری كه از «زیویه» نامی آورده شد در سالنامه آشوری مربوط به سارگن دوم است. وی به هنگام لشكركشی به سرزمین مانایی ها عنوان می كند كه پس از تسخیر پایتخت مانایی ها یعنی ایزیرتر و شكست پادشاه آنها به نام «ایرانزو» ۲ قلعه مهم مركزی سرزمین مانایی بنام های زیپیه (ایزیپیه ازیپنا) و آرماثیت را متصرف شد كه اغلب نویسندگان و پژوهشگران عقیده  دارند كه این زیپیه همین زیویه فعلی است و احتمال دارد كه محل قلعه آرماثیت نیز در روستای «قپلانتو» در ۵ كیلومتری زیویه باشد. 

بیشتر محققان بر این عقیده هستند که قلعه زیویه یك قلعه حكومتی مهم و قابل توجه بوده و شكی در آن نیست. نویسندگان و باستان شناسان بسیاری درباره زیویه اظهار نظر كرده اند از جمله پرفسور گیرتنس محقق و باستانشناس فرانسوی، مؤلف كتاب «هنر ایران در دوره ماد و هخامنشی معتقد است كه این قلعه یك قلعه حكومتی بوده و گنجینه به دست آمده را دفینه ای می داند كه در كنار جسد یك پادشاه سكایی گذارده شده است.از آثار كشف شده از این قلعه باستانی که نشان می دهد از اواسط قرن هشتم قبل از میلاد تا اوایل دوره هخامنشی، زندگی در این قلعه وجود داشته و با به سلطنت رسیدن داریوش هخامنشی و تهاجم وی به سرزمین مادها زندگی در این قلعه به پایان رسیده است .
 تعدادی از آثار این قلعه در حوالی سال ۱۳۲۵ شمسی در اثر بارندگی شدید و فرو ریختن قسمتی از خاك تپه به صورت اتفاقی كشف شد.
 

 به دنبال وقوع این امر و پیگیری های شخصی به نام «ایوب ربنو» مجوزی تحت عنوان حفاری تجاری در زیویه از سوی مقام ها صادر شد و این شخص در ۸ سال متوالی در حدود ۹۵ درصد از سطح تپه را كاوش كرد و آنچه از بقایای معماری قلعه در جوار اشیا و آثار به دست می آمد را تخریب كرد و با دستیاری و همكاری اعضای هیأت خویش توانست به غارت و چپاول آثار زیویه بپردازد و اكثر آثار گران بها و ارزنده این محوطه باستانی را به خارج از كشور انتقال دهد كه در حال حاضر زینت بخش بزرگترین و مهم ترین گالری ها و موزه های دنیا چون لوور در فرانسه، بریتانیا در انگلستان، رمیتاژ در لنینگراد و... است و تنها تعداد معدودی اشیا طلایی، نقره ای و سفالی در اختیار سازمان میراث فرهنگی كردستان و تعدادی نیز در موزه ایران باستان در تهران قرار گرفته است.

تنها راه دسترسی آسان به بخش فوقانی و راس تپه،  قسمتهای شرقی و غربی آن است و به همین علت ورودی اصلی قلعه در قسمت شرقی به تعداد بیست و دو پله سنگی قرار داده شده و با توجه به شکل و گستردگی تپه در امتداد شرقی-غربی، بنای قلعه  با مجموعه فضاهای عام در همیت امتداد بر روی تپه شکل گرفته است.

ورودی اصلی قلعه که شامل بیست و دو پله سنگی از سنگ سنگ لاشه در جبهه شرقی تپه زیویه قرار گرفته که ارتفاع تقریبی هر یک از پله ها مابین 30 تا 40 سانتی متر متفاوت بوده و پله های اولیه دارای عرض میانگین 90 سانتی متر بوده است. پله های بالا در حدود 170 سانتی متر عرض میانگین را دارا می باشند. در پله ی شانزدهم و چند پله دیگر چهار پایه ستون وجود دارد که فاصله آنها از همدیگر 254 سانتی متر بوده که احتمالا فضای مسقفی را بوجود آورده و می بایستی این قسمت تختگاهی که به دروازه اصلی قلعه منتهی می گردید محسوب  گردد.

لازم به ذکر است فضاهای قلعه در بخشهای داخلی نیز از طریق راه پله های سنگی از جنس سنگ لاشه به هم مرتبط میشدند.

این تختگاه در جبهه شمال شرقی تپه قرار دارد در این محدوده تعداد شش اتاق زیرزمینی و مربع شکل وجود دارد که مجموعه واحد و مستقلی را تشکیل می دهد پنج اتاق از آنها از طریق درگاهی به هم مرتبط هستند و اتاق ششم فاقد هرگونه درگاهی در دیوارهاست و به نظر میرسد از کف قسمت بالایی به فضای زیرین راه داشته است. این اتاقها به صورت دو طبقه بوده و با استفاده از تیرهای چوبی مسقف می شده که آثار آن به صورت حفره در دیوار غربی می توان مشاهده نمود.

از این ساختارها به عنوان محل نگهداری غلات و دیگر تدارکات استفاده می شده است. 

پلان تالار ستوندار مستطیل شکل به طول 48 متر و عرض 33 متر که بر روی صفحه خشتی و در امتداد شرق به غرب ساخته شده است. این تالار دارای دو ردیف هشت تایی ستون بوده که در حال حاضر دوازده پایه ستون سنگی مدور آن پابرجاست، پایه ستون ها در فضای تالار به صورت گرد و قطر تقریبی 95 تا 105 سانتی متر و از نوع سنگ سفید محکم ساخته شده است. با توجه به عدم وجود هر گونه مدرک مستندی در مورد جنس ستون ها احتمال استفاده از روش چیدن خشت های مضاعف به صورت گرد همانند شیوه ی ساخت پایه ستون های تالار نوشینجان  را مطرح نموده اند که پس از قرار دادن ستون های چوبی قطور و چیدمان خشت های مضاعف به حالت گرد، با ملات گل یا نوعی خمیره سفال، سطح رویی خشت ها را پوشش داده و سپس آن را نقاشی کرده اند.

کف تالار ستون دار با خشت های در دامنه ی رنگهای تیره و روشن به صورت شطرنجی مفروش گردیده بود.

 

در حال حاضر از این قلعه  فقط آثاری از  پله ها ، تختگاه ، بقایای دیواره ها و پایه ستونهای تالار ستون دار  باقی مانده است. برای دیدن این قلعه توصیه میکنم فصل بهار را انتخاب کنید تا سختی بازدید را با دیدن طبیعت زیبای اطراف آن و منطقه سقز و غار کرفتو( دست ساز دوره مادها و دیگر دوران ها ) که در چند کیلومتری آن قرار دارد از یاد ببرید و خاطره رویایی داشته باشید. 

 برای رفتن به این قلعه هم میتوانید ازجاده تکاب به سقز بروید و هم از جاده سقز _ دیواندره استفاده کنید.   

امیدوارم  مطالب این پست بکار شما آمده باشد و کمکی برای تصمیم به رفتن شما به این قلعه شده باشد. 

 

 

قلعه رودخان شهرستان فومن

سلام

 

 

قلعه رودخان دژی  زیبا و استوار است  که  با قدمت  طولانیش هنوز پا برجاست .قلعه رودخان  ، قلعه ای‌ تاریخی در 23 کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در بخش  مرکزی و دهستان “گوراب پس” استان گیلان بر بالای کوهی جنگلی قرار دارد که در  هیچ مقطع زمانی سقوط نکرده است و هیچ‌گاه دشمنی به آن نفوذ نکرده و نتوانسته آن  را فتح کند. این قلعه در ارتفاعی بین ۶۶۵ تا ۷۱۵ متر از سطح دریا بر فراز ارتفاعات روستای  رودخان  و به خاطر اینکه این قلعهٔ تاریخی در کنار رودخانه‌ای به همین نام بنا شده ،،  معادل باستانی «دژ رودگان» یا «روگان» (دژی که در کنار رود قرار دارد) یا تغییر  یافته آن به نام قلعهٔ رودخان خوانده می‌شود .این قلعه به زبان اهالی آن منطقه که  تالش هستند قله رخون نامیده می‌شود. سپس به مرور زمان به «قلعه رودخان» تبدیل  شده است . قلعه رودخان به قلعه “هزار پله” ، “حسامی” و “سکسار” نیز معروف  است .

 

 

قلعه رودخان را برخی از کارشناسان به دوران ساسانیان و مقارن با حمله اعراب‌ به  ایران دانسته ‌اند که در دوره سلجوقیان این قلعه تجدید بنا شده و از پایگاه ‌های  مبارزاتی اسماعیلیان بوده است و برخی نیز آن را به دوران قبل ساسانیان می دانند . بر روی کتیبه سردر ورودی قلعه که اکنون در موزهٔ گنجینهٔ رشت نگهداری می‌شود،  درج شده که این قلعه در سال ۹۱۸ تا ۹۲۱ هجری قمری برای سلطان حسام‌الدین  تجدید بنا شده است. امیره حسام الدین دباج فومنی (مظفرالسلطان)، فرمانروای  بیه‌پس اولین قدرت منطقه‌ای بود که از اطاعت از صفویان سرپیچی کرد، و قلعه رود  خان را بازسازی کرد تا از آنجا به مقاومت بپردازد ولی موفقیتی به دست نیاورد و به  دربند گریخت و نهایتاً دستگیر و در تبریز اعدام شد  ،  از آن زمان به بعد، به نام "قلعه حسامی" نیز معروف شده است.  

 

 

هدایت خان حاکم فومن، در سال 1175 ه- ق در زمان قیامش علیه کریم خان زند به  تعمیر قلعه رودخان پرداخت و با تجهیز آن به توپ های جنگی، آن را برای دفاع از  خود آماده نموددکتر منوچهر ستوده در جلد یک کتاب "از آستارا تا استرآباد" قلعه رودخان را سومین  بنا از بناهای عجیب هفتگانه گیلان معرفی کرده و می گوید: 

«من تاکنون دژی به عظمت و استحکام قلعه رودخان ندیده ام. تنها دژی که می تواند  برابر همان قلعه باشد، قلعه اصطخر فارس است. دژهای خراسان و الموت رودبار و  طارم زنجان در مقابل این دژ، بسیار کوچک و ناچیزند و شاید مساحت 10 یا 12 دژ،  مساوی اراضی قلعه رودخان باشد».

شایان ذکر است اولین بار خود زکو Chozeko (خچکو) محقق روسی لهستانی  الاصل که در سال 1830 میلادی در گیلان مشغول بررسی بود، متوجه این قلعه شده و  می نویسد: «قلعه رودخان دژی است بر بالای کوهی در قسمت علیای رودخانه ای به  همین نام، باروی آن از سنگ و آجر است و در طرفین در ورودی دو برج دفاعی  مستحکم وجود دارد». صرف نظر از اندک منابع مکتوب موجود در این زمینه، با توجه به سالیابی انجام شده  توسط پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار فرهنگی، تاریخی پژوهشگاه میراث فرهنگی و  گردشگری کشور با روش ترمولومیناس، قدمت این قلعه به دوره سلجوقی بر می گردد.  البته تمامی این قلعه بزرگ در یک زمان ساخته نشده است بلکه در دوره های بعدی  مرمت و بازسازی هایی روی آن، صورت گرفته است.

 

 

 قلعه رودخان 6/2 هکتار مساحت و دیوارهای آن 1500 متر طول دارد و توسط  65  برج و بارو محافظت می شده‌ و در ساخت این قلعه از میلیون ها قطعه آجر استفاده  شده است. این آجرها در روستاهای حاشیه ی جنگل پخته شده و به قلعه آورده شده  است. جنس مصالح به کار رفته در ساختمان قلعه از آجر، سنگ لاشه، ساروج و گچ  می باشد.هر بخش از این قلعه بنا به حساسیت آن از مصالح و ضخامت خاصی برخوردار  است . بخشهای دفاعی و حفاظتی از سنگ و ساروج اند و قطورتر هستند ، بخشهای  ارگ و جاهایی که به ظرافت احتیاج داشتند از  آجر و گچ بودند و ظریف و نازک. دور  تا دور بخش غربی قلعه توسط پله ها به هم مرتبط است . با اینکه پله ها تا حدودی  خراب شدن ، ولی من توصیه میکنم دور زدن قلعه رو از دست ندهید. 

 

 

برای رفتن به این قلعه،  چه از طرف شفت چه از سمت فومن  باید از یک جاده  سرسبز و زیبا گذر کنید تا بعد عبور از شالیزارها  ، ویلاها، رودها و جنگل زیبا ، به  پایین کوه و بازارچه ی پایین قلعه برسید. از مغازه ها تا خود قلعه حدود یک ونیم تا دو ساعت از پله ها ( دو الی سه هزارتا) و  کوه باید بالا رفت . دیدن مناظر اطراف راه _ رود و درختان تنومندی که بر ای دیدن  خورشید با هم رقابت میکنند _ سختی صعود راه رو برای شما آسانتر میکنه . نکته  مهمی که باید قبل از صعود باید به آن توجه داشته باشید ، گذاشتن وقت کافی و تهیه  آب است . 

 

 

قلعه به خاطر اینکه بر روی دو قله بنا شده است، به سه بخش میانی، شرقی و غربی  تقسیم می شود..

 قسمت میانی 

 

  قسمت میانی ( باریک ترین بخش قلعه) که در پایین ترین سطح قلعه می باشد  دروازه   اصلی نیز در این قسمت قرار دارد. دروازه قلعه در ضلع شمالی واقع شده است. شیب تند تپه و دو برج عظیم که در دو  طرف دروازه واقع شده است، دست یابی دشمنان به قلعه را دشوار می کرده است. در  دو طرف دروازه ی ورودی، دو سکو از جنس لاشه سنگ به ارتفاع  یک و نیم متر  وجود دارد که محل استقرار محافظین بوده است.

 

در ورودی با قوس جناغی به عرض دو و شش دهم و ارتفاع سه و نیم متر ساخته  شده است. پس از دروازه، به یک راهرو می رسیم که در دو طرف آن سکو واقع شده  و نقش بارانداز را داشته اند. پس از ورود به محوطه ی قلعه، چند پله سنگی وجود  دارد که به سمت پشت بام بالای دروازه می روند. راه ورود به داخل برج های طرفی  دروازه نیز از همین قسمت است. برج های بزرگ دو طرف دروازه در پایین توپر  هستند و در بالا، تو خالی بوده و اتاق های هشت ضلعی دارند. هرچند از بیرون  استوانه ای شکل هستند. در اتاق های هشت ضلعی داخل برج ها، در هر وجه، یک  طاق نما به ضخامت یک و نیم متر مشاهده می شود. این طاقنماها به روزنه یا پنجره هایی برای نور و حفاظت از قلعه منتهی می شوند.  سقف برج ها با آجر به صورت دورچین و بدون تیر ساخته شده و بر روی آن  گچکاری شده است. 

 

 

 

قسمت شرقی قلعه

 قسمت شرقی بر فراز تپه 670 متری بنا شده که توسط یک دروازه از سایر قسمت ها  جدا می شود، شامل  زندان، در اضطراری،قورخانه (محل فعالیت‌های نظامی و زندگی  سربازان) ، حمام و آبریزگاه است.

 

 

بخش شرقی قسمت نظامی قلعه به شمار می رود. این بخش شامل دروازه ی ورودی،  زندان، محل اسکان افسران ارشد و تعدادی واحدهای مسکونی می باشد. هر قلعه ای  یک در خروج اضطراری دارد که این در، در ضلع جنوب شرقی قلعه واقع شده است.  در انتهای شمال شرقی قلعه یک ساختمان دو طبقه ی زیبا وجود دارد که محلی بسیار  دل انگیز است. در ضلع جنوبی قلعه کوهی وجود دارد که در دل آن غاری هست که به گفته ی محلی ها  زمانی محل نگهبانی سربازها بوده و اگر حمله ای صورت می گرفته، از آنجا به قلعه  علامت می داده اند. این غار دهانه ای به عرض سه و ارتفاع چهار متر دارد و عمق  آن 15 متر است  .

 

 قسمت غربی 

 قسمت غربی روی شیب تند کوه بنا شده و شامل چشمه، حوض، آب‌انبار، سردخانه،  حمام، آبریزگاه شاه‌نشین (محل زندگی حاکم و حرم‌سرای وی)و چند واحد مسکونی که  با برج و بارو محصور شده‌اند، دیگر بناهای این بخش را تشکیل می‌دهند.  مهمترین سازه ی بخش غربی، شاه نشین است که در فاصله 200 متری از دروازه ی  ورودی و بر بلندترین نقطه ی قلعه (ارتفاع 778 متری از سطح دریا) واقع شده و  محل استقرار حکمران بوده است. از این مکان بر کل قلعه و اطراف آن اشراف کامل  وجود دارد.  این بنا از لحاظ شکل و ابعاد با سایر سازه های قلعه متفاوت است. از دو  بخش تحتانی و فوقانی و یک تراس تشکیل شده است. این تراس محل خوبی برای  نشستن و تماشای قلعه است. قسمت های اعظم بنا تخریب شده است. طبقه ی هم کف  دو اتاق و یک ایوان داشته است. ایوان مرکزی با راه پله ای به طبقه ی فوقانی می  رود. اتاق فوقانی از داخل هشت ضلعی و از خارج نیم استوانه بوده است.

 

 

 

 برج های  دیده‌بانی دور تا دور قلعه را احاطه کرده که اتاق‌های هشت ضلعی آن با  طاق‌های گنبدی پوشانده شده است. دور تا دور دیوارها و برج‌ها روزنه‌هایی شیب‌دار  دیده می‌شود که برای ریختن مواد مذاب و تیراندازی تعبیه شده‌اند. یکی از نکات جالب  توجه این قلعه ، برجهای دو طبقه آن است که ظرفیت برج را دو برابر  میکرد.  این برج ها از نظر قطر و شکل کمی با  هم متفاوتند اما نقشه داخلی اکثر آنها یکی است.

این برج ها همگی مسقف بوده و طاق آنها با آجر دورچین شده  و سقف برخی از آنها چوبی بوده اند. اگر به داخل برج ها بروید  درخواهید یافت که اجاق و دودکش دارند تا نگهبانانی که به انجام وظیفه مشغولند در  سرمای زمستان گرم شوند. در ضمن برج مسقف، نگهبانان را از گزند باد و باران و  برف در امان نگه می داشته است . 

 

 

قبلاً چشمه آبی که منبع اصلی آب قلعه بود، در محوطه قلعه دیده می شد و معروف  است که این آب را با گنگ (= تنبوشه) از ییلاق زرد خونی آورده اند. این چشمه پس  از زلزله سال 1369 گیلان خشک شده بود که به وسیله سازمان میراث فرهنگی و  گردشگری گیلان احیاء شده است. 

آب انبار از نمای بالا

 

در پایین ترین قسمت قلعه آب انبار آن قرار دارد . آب آن توسط چشمه داخل قلعه  تامین میشده و آب اضافی آن توسط کانالهایی به بیرون قلعه هدایت می شد .

 

قلعه رودخان به دلیل اهمیت و اعتبار تاریخی، معماری، هنری، استراتژیکی، نظامی و  وسعت قابل توجه، در تاریخ 30/5/1354 به شماره 1549/3 در فهرست آثار ملی  ایران به ثبت رسیده است

منابع مطالب بالا  ویکی پدیا و سایت مکانبین می باشد.

برای دیدن عکس های دیگر از قلعه رودخان اینجا کلبک کنید.

 

تکاب : تخت سلیمان ، زندان سلیمان ، چمن متحرک بدرلو ، سد قجور تکاب

سلام

 

 

 

تکاب یکی از شهرستان های استان آذربایجان غربی است . این شهرستان بعلت قرار گرفتن در مابین کوهها اکثر فصل زمستان ، پوشیده از برف است. ولی بعد از اردیبهشت واقعا بهشت کوچکی روی زمین میشود. این شهرستان بغیر از طبیعت زیبایش ، چندین اثر باستانی و دیدنی دارد . از مهمترین این اماکن میتوان به تخت سلیمان ، زندان سلیمان ، زندان برنجه ،سد قجور ، چمن متحرک ( چملی) و چشمه های آبگرم تخت سلیمان ( از سمت تکاب نرسیده به کوه زندان) نام برد.  

تخت سلیمان 

تخت سلیمان (آتشکده آذرگشنسب ) در 42 کیلومتری شمال شرقی تکاب بر روی یک صفحه سنگی که به شکل تپه است ، قرار دارد. این صفحه سنگی در طی هزاران  سال بر اثر رسوبات آب دریاچه تشکیل شده است . قدمت اين منطقه از لحاظ سكونتگاه انساني به 3 هزار سال پيش باز مي گردد یعنی  قبل از زمان  هخامنشیان شروع و در زمان ساسانیان و ایلخانیان به اوج رونق خود رسیده بود و يكي از مهمترين آثار تاريخي كشور است كه به عنوان چهارمین اثر ایران در ميراث جهاني یونسکو به ثبت رسیده است ، اما برخلاف قدمت و آثار آن هنوز تبلیغات قابل قبول برای آن نشده است. این مجموعه الان شامل موزه ، بقایای طاقها ، بقایای ساختمانها( ساسانی و ایلخانی) ، راهروهای زیرزمینی ، برج و بارو و دریاچه است.  

   

برای رفتن به این مجموعه و شهر تکاب از طرف تهران از راه زنجان ( از کنار پلیس راه زنجان_ بیجار  ) یا ماه نشان به دندی امکان پذیر  و نزدیک است . برای کسانی که از سمت سنندج میروند  هم از جاده ی سنندج به بیجار و هم از جاده ی سنندج به سقز( بعد از دیواندره) میتواند بروند. البته اگر از راه سقز برید سر راه میتوانید از غار کرفتو ( دست ساز دوره مادها) بسیار زیبا دیدن کنید. راه دیگر آن از سمت ارومیه _ مهاباد _شاهین دژ است.   این مجموعه دارای سه دروازه ء شمالی ( ساسانی ) ، جنوبی ( ایلخانی) و جنوب شرقی ( ساسانی)  است که از دروازه جنوب شرقی آب دریاچه خارج میشود. از مجموع 38 برج و بارو دوره ایلخانی تنها یک برج و دو بارو با ارتفاع 18 و عرض دیوار پشتی برجها به میزان 4 متر مرمت و بازسازی شده است.

 علت نامیده شدن این محل به این اسم  بخاطر این است که، عامه مردم به علت عدم اطلاع از عملكرد اصلي و زمان ساخت آن، با توجه به احاديث و روايت مذهبي در مورد اقتدار حضرت سليمان، اين امكان را بدان منسوب داشته و به همين جهت محل ياد شده حالت مقدس پيدا کرده و مردم خود را موظف به حفاظت و مراقبت از اين محل مي دانستند.

با وجود خرابی طاق ها ، ایوان ساسانی و ساختمانهای اطراف آن _ محل تاجگذاری و زندگی سلاطین بودند_  عکس آنها درون آب دریاچه جلوه و عظمت خاصی دارند. 

 (گنزک یا کنزک نام پیشین تخت سلیمان است که مورخان تازی آن را جزن یا جزنق نام برده اند و مغولان آن را ستوریق گفته اند. نام دیگر این شهر، شیز بوده است. شیز معرب جیس است. پلوتارک مورخ یونانی این شهر را فراد نوشته است. در نوشته‌های دیگر پهلوی شیچ خوانده شده، در شاهنامه چیچست به کار رفته و کهن‌ترین از همهٔ این نوشته ها، در اوستا ست که نام آن را، چئچست آورده است. امروزه تمام این نامها از بین رفته و این محل را تخت سلیمان می نامند. این شهر باستانی در ادوار مختلف محل سکونت اقوامی مانند مادها، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و مغولان بوده و در هر یک از دورانهای فوق، این محل در اوج قدرت و تمدن زمان مربوط بخود بوده است. اکنون نشانی از این شهر در آذربایجان دیده نمی شود.)

 معبد آناهیتا ، محل اهدای نذورات به آتشکده و محل نگهداری آتش جاویدان مربوط به زمان ساسانیان است. 

یکی از  ویژگی های منحصر به فرد این مجموعه  نسبت به سایر آثار تاریخی وجود آتشکده  دوره ساسانی در این محوطه تاریخی و کشف بیش از 2300 قطعه مهر گلین است که سندی بر وجود آتشکده در این مکان است. تالار ستوندار ( شورا) ، حمام ، ایوان جنوبی ، بناهای هشت ضلعی و آثار معماری غرب دریاجه مربوط به دوره ایلخانی میشود. 

آثار بناهای دوره‌های اشکانیان و ساسانی و ایلخانان مغول در این محل یافت شده است.. برخی آثار ساسانی دیگر نیز در کوه بلقیس و زندان سلیمان در نزدیکی تخت سلیمان ساخته شده بود ، در زمان ایلخانیان نیز چندین  بنا به این محوطه اضافه شده است.

 در وسط این مجموعه بقایای طاق نماها و  مقرنس های ایوان خسرو انوشیروان که مربوط به دوره ساسانی است و در زلزله 80 سال پیش یکی از دو طاق نمای اصلی این بنا که به کلی تخریب شده یود ، تاکنون پنج بار مرمت و احیا شده و طاق دیگر این بنا نیز در سال 75 به وسیله داربست های فلزی از خطر ریزش نجات یافته است . برای حفظ شکل ونمای تاریخی آثار در مرمت آنها از مصالح فرو ریخته و سنگهای تراش یافته بدون بهره گیری از سیمان استفاده شده است.

.

 آب سحرآمیز و زیبای دریاچه تخت سلیمان که از عمق ۱۱۶ متری از درون زمین به سطح می‌آید و به زمین‌های اطراف می‌ریزد . درجه حرارت آب این دریاچه ی در تابستان و زمستان یکسان، و حدود ۲۱ درجه است و همین موضوع ثابت می کند که آب آن از سفره‌ ای زیر زمینی در عمق بسیار زیاد تامین می‌شود از این رو انسان نمی تواند به عمق آن دست پیدا کند. آب دریاچه  دارای املاح زیادی است که آن را برای آشامیدن و کشاورزی نامناسب کرده است. رسوب‌های حاصل از این املاح در طی قرن‌ها، لبه دریاچه را شکل داده و متغیر کرده است.

بر اساس مطالب  anobanini  چشمه تخت سليمان هزاران سال پيش شروع به جوشيدن كرده و به تدريج بر اثر لعاب حاصل از ترکیبات موجود در آب، لبه بيروني چشمه رسوب بسته و بالا آمده است. اين روند هزاران سال ادامه يافته و باعث شده كه آب چشمه گلداني در پيرامون خود بسازد به نحوي كه هم اينك ارتفاع تپه حاصل از روند فوق و همچنين عمق درياچه ناشي از جوشش آب چشمه به حدود 62 متر مي رسد. با توجه به اين كه ارتفاع رسوب دور درياچه از دوره ساساني تاكنون، يعني در طول 1400 سال گذشته حدود 12 متر افزايش يافته، مي توان گفت: به ارتفاع گلدان درياچه تقريبا در هر سال کمی کمتر از 9 ميليمتر افزوده شده است .

 

اين واقعيت كه ارتفاع مجموعه تخت سليمان از خط القعر محيطي كه در آن قرار دارد 62متر يعني برابر عمق درياچه است، ثابت مي كند كه كف درياچه به وسيله املاح آهكي رسوب گذاري نشده و در طول سال هاي شكل گيري آن ثابت بوده است. بنابراين در صورتي كه اشيايي در طول تاريخ به داخل درياچه پرت شده باشد، در داخل گل و لاي كف درياچه مدفون نشده و از طريق غواصي قابل كشف هستند. لبه بالايي درياچه، داراي پيشرفتگي نازكي در داخل آب است، اما باقي ديواره درياچه كاملا عمودي است. از اين بابت مشخص است كه در ادوار مختلف، لبه اضافي درياچه به تدريج شكل گرفته، بزرگ و بزرگتر شده و به همين دليل شكسته و به داخل درياچه افتاده است. بنابراين عمق ناحيه داخلي درياچه همان 62متر اوليه باقي مانده، ليكن نواحي حاشيه اي كف آن شيب پيدا كرده است. ارتفاع اين شيب بين 46 تا 49 متر است. از ديگر سو اگر بديهي بدانيم كه ريختن اشياء تاريخي در داخل درياچه از ساحل آن رخ داده باشد، اين اشياء مي بايست در حاشيه محيط دايره كف درياچه افتاده باشند. بنابراين به نظر مي رسد كه كشف، منوط به لايروبي بخش حاشيه اي كف درياچه و برداشت مثلثي از خاك به ارتفاع حدود ده الي پانزده متر است. اين لايروبي مي بايست تا عمق 62متري ادامه يابد؛ به شكلي كه كف حاشيه درياچه همسطح مناطق مركزي آن شود.

اولين گزارش مربوط به انداختن اشياء قيمتي در درياچه، به دوران كورش كبير پادشاه هخامنشي باز مي گردد. طبق اين گزارش در سال 547 قبل از میلاد، كورش پس از اينكه بر كروسوس پادشاه ليديه پيروز شد، شاه شكست خورده را به ايران آورد و در مكاني بهنام "بارن"، نزديك همدان اقامت داد و خزانه اشياء قيمتي او را به عنوان نذر در آب درياچه مقدس انداخت. كروسوس، پادشاه ليدي، در تاريخ جهان به ثروتمند بودن معروف است. او اولين پادشاهي است كه به ضرب سكه پرداخت. ثروت او به اندازه اي بود كه هنوز هم اروپاييان اشخاص بسيار پولدار را به كروسوس تشبيه مي كنند. بنابراين اين درصورتي كه افسانه نذر كورش كبير واقعيت داشته باشد، با توجه به اينكه در هيچ دوره اي از تاريخ امكان دسترسي به عمق اين درياچه وجود نداشته، مي توان اميدوار بود كه اين گنج پيدا شود.

در دوره اشكاني نيز چندين گزارش از جنگ هاي بين امپراتوري روم و پادشاهي اشكاني گزارش شده است. بر طبق يكي از اين گزارشات، داستان تاريخي "كلئوپاترا" و "آنتوني" که در تاريخ روم، مصر و جهان معروف است. سردار رومي "آنتونيو"، در سال 36 قبل از ميلاد به محاصره قلعه "گنزك" پرداخت. در جريان اين محاصرات نگهبانان آتشكده مقدس هر زمان كه احساس مي كردند امكان سقوط قلعه وجود دارد، اشياء قيمتي موجود در آتشكده و معبد ناهيد را به داخل درياچه مي انداختند. بنابراين مي توان اميدوار بود كه مقدار زيادي از نذورات دوره اشكاني در كف درياچه موجود باشد.

در دوره ساساني نيز دست كم، يك بار قلعه تخت سليمان به وسيله نيروهاي روم شرقي به اشغال درآمده است. بر طبق اين گزارش در جريان جنگ هاي خسروپرويز با "هراكليوس"، پادشاه روم، اين قلعه به تصرف نيروهاي رومي درمي آيد (624ميلادي). گمان مي رود كه موبدان آتشكده پيش از تصرف قلعه به وسيله نيروهاي متخاصم، نذورات و گنج هاي موجود در آن را به داخل آب انداخته باشند. در اين صورت مقادير زيادي اشياء قيمتي دوره ساساني نيز در كف درياچه قابل اكتشاف است.

در جريان جنگ هاي صدر اسلام و تصرف ايران به وسيله اعراب نيز، قلعه به محاصره نيروهاي خليفه دوم درمي آيد. بعيد نيست كه در این زمان هم گنج ها هایی نيز به قعر درياچه ريخته شده باشند.  از نگاه موبدان زرتشتي اين درياچه متعلق به ناهيد (آناهیتا) الهه آبها؛ بوده، بنابراين ريختن اشياء نذري به داخل آن اصولا به منظور حفظ اين اشياء به وسيله صاحب آن تلقي مي شده و جايز و مباح بوده است.

در دوره ساساني بويژه در زمان خسرو انوشيروان (579-531 ميلادي) و خسرو پرويز، توجه خاصي به عمران و آباداني اين محوطه معطوف گردیده، و به عنوان يكي از معابد بسيار با اهميت تلقي شده است. آتشكده آذر گشنسب در متون قديم داراي اسامي متعددي است از جمله به زبان پهلوي؛ گنزك (GANZAK) يا گنجه ناميده مي شده، روميان آنرا گزكا (GAZKA) و اعراب شيز (SHIZ) مي گفته اند. در زمان ايلخانان نیز به آن "ستوريق" گفته شده است.

"تخت سليمان" از اسامي متاخر مجموعه مي باشد كه عامه مردم به علت عدم اطلاع از عملكرد اصلي و زمان ساخت آن، با توجه به احاديث و روايت مذهبي در مورد اقتدار حضرت سليمان، اين امكان را بدان منسوب داشته و به همين جهت محل ياد شده حالت مقدس پيدا کرده و مردم خود را موظف به حفاظت و مراقبت از اين محل مي دانستند.

بعد از زوال حكومت ساساني و پذيرش دين اسلام توسط ايرانيان، اين مجموعه عظيم كه در جنگ هاي ايران و روم در زمان خسرو پرويز به شدت آسيب ديده بود، ديگر رمق تجديد حيات نيافت، اما تا قرن 4 ه. ق. تعداد اندكي از معتقدان آئين زرتشت در اين محل اسكان داشته و آتشكده نيز در مقياس كوچكتري مورد استفاده بوده، در زمان حكومت آباقاخان مغول با انجام تعميرات وسيع و چشمگير و احداث بناهاي جديد، از اين مكان مدتي به عنوان پايتخت تابستاني و تفرجگاه استفاده مي شود. بعدها محل مذكور توسط عامه مردم به صورت شهركي كم اهميت با مشاغل متنوع تا قرن 11 ه. ق. ادامه حيات مي دهد.

اگرچه گزارش هايي دال بر استفاده از اين قلعه در دوره خلفاي عباسي در دست است، ليكن تخت سليمان در اين زمان از اهميت زيادي برخوردار نبوده. بعدها در دوره پادشاهي ايلخانان مغول در زمان "باقاخان"، دومين پادشاه اين سلسله و برادرزاده هلاكوخان (680تا 663 ه. ق.)، قصر و عمارتي در كنار اين درياچه بنا گرديد. خوشبختانه امراي مغول آثار ساساني را تخريب نكردند و ساختمان هاي خود را در كنار و يا بر روي اين آثار بنا نمودند. از همين رو در حال حاضر بخشي از آثار دوره ساساني در زير آثار دوره ايلخاني مدفون است. وجود يا عدم وجود چنين آثاري را مي توان با حفر گمانه هاي آزمايشي معلوم كرد. بايد توجه داشت كه عمق اين گمانه ها دسته كم مي بايست 12 متر از سطح درياچه باشد.

با توجه به مجموعه موارد فوق بي ترديد كاوش در درياچه تخت سليمان بسيار بااهميت است و مي بايست به عنوان يك اقدام ملي در دستور كار سازمان هاي مربوط و به خصوص ميراث فرهنگي قرار گيرد. در بيان ارزش سرمايه گذاري در حفريات تخت سليمان همين بس كه اولين سرمايه گذاري انجام شده در اين مورد به وسيله بانك ((بورگهارت و بروكلشن – Burghard Brokelschen)) دورتموند آلمان انجام شده و كاملا جنبه اقتصادي داشته است. در حال حاضر مهم ترين مشكلي كه در جهت انجام اين مهم وجود دارد عمق زياد درياچه است كه غواصي در آن را غيرممكن مي كند. در تلاش هايي كه به وسيله هيات هاي كاوش اروپايي انجام شد هيچ غواصي نتوانست در عمق بيش از 32متر غور كند و غواصي در عمق 62متري درياچه عملا غيرممكن مي نمايد. چرا كه فشار آب داخل آن بسيار زياد و همچنين آب داراي املاح غليظ و سنگين است.

به نظر مي رسد كه بهترين روش براي كاوش در قعر درياچه تخليه موقت آب آن باشد. اين كار از دو طريق ممكن است: اول اينكه به وسيله پمپ هاي شناور قوي با دبي بيشتر از فوران چشمه به تخليه آن بپردازند. طبق برآورد انجام شده در هر ثانيه حدود 100 ليتر آب از چشمه كف درياچه فوران مي كند (راهنماي تختسليمان، ص.12). ديگر اينكه به وسيله حفر تونلي افقي از حاشيه تپه تخت سليمان آب درياچه را تخليه و پس از انجام عمليات كاوش تونل را ببندند تا دوباره آب به سرمنزل خود بازگردد. به نظر ميرسد راه حل دوم ساده و عملي باشد. طول اين تونل با توجه به نقشه توپوگرافي منطقه مي بايست حدود 200 متر در نظر گرفته شود. راه حل سوم تلفيق دو راه حل فوق است، يعني استفاده از تونل افقي و پمپ هاي شناور در يك زمان، به اين ترتيب مي توان با هزينه و زمان كمتري به نتيجه رسيد. در ضمن پيشنهاد مي شود كه با استفاده از زيردريايي هاي اكتشافي كوچك (يكنفره) پيش از شروع عمليات كاوش، كف درياچه به دقت مورد بازبيني و نقشه برداري قرار گيرد. استفاده از دوربين هاي زيرآبي داراي پروژكتور و كنترل از راه دور نيز براي انجام اين مقصود مفيد خواهد بود. هزينه اين عمليات نيز چندان زياد به نظر نمي رسد، كافي است كه امتياز تهيه گزارش به موسسات تحقيقات بين المللي جغرافيا (مانند نشريه نشنال جغرافي) داده شود تا ايشان نسبت به اعزام هيات اكتشافي و دوربين و زيردريايي اقدام كنند. پيش از اين نيز هيات كاوش آلماني از دوربين تلويزيوني و همچنين چنگك براي درآوردن اشياء باستاني از زير آب درياچه استفاده كرده اند، اما در گزارش هيات درباره موفقيت يا عدم موفقيت اين كار حرفي زده نشده است. چه بسا كه نخواسته اند ايرانيان از نتيجه كاوش كف درياچه باخبر شوند. در جريان اين كاوش، سطح كف درياچه داراي ناهمواري زيادي گزارش شده است. از آنجايي كه كف درياچه تخت سليمان كاملا مسطح است به نظر مي رسد كه ناهمواري گزارش شده مربوط به آثار تاريخي بيشماري باشد كه در كف درياچه افتاده است. هيات آلماني تلاش كرد كه به وسيله چنگك به درآوردن آثار از كف درياچه اقدام نمايد اما دو عدد از چنگك ها شكست و ظاهرا موفقيتي كسب نشد!

در زمان ساسانیان برای محافظت از اماکن مذهبی و مقدس در زیر زمین دهلیزهایی ( حصار محیطی) ساخته بودند.(  عکس پایین)

در ضمن کنار دروازه شمالی ،آثاری را زیر خاک در آورده اند.( عکس زیر) 

 

 زندان سلیمان 

زندان سلیمان کوهی مخروطی میان تهی در سه کیلومتری تخت سلیمان بوده و زمانی محل نیایش موبدان زرتشتی بوده است . این کوه هزاران سال پیش، بر اثر رسوب کانی‌های آب دریاچهٔ آن به وجود آمده‌است. ارتفاع این کوه از زمین مجاور خود ۹۷ تا ۱۰۷ متر می‌باشد و بر فراز آن گودال عمیقی در حدود ۸۰ متر دیده می‌شود که قطر دهانه آن به طور تقریب ۶۵ متر است .

 اهالی محل بر اساس باور های قدیمی، این کوه زیبا را بنام زندان سلیمان یا زندان دیو می‌شناسند و معتقدند که حضرت‌سلیمان دیوهایی را که از فرمانش  سرپیچی می‌کردند در این کوه زندانی می‌کرده‌ است. این نام نیز به واقعیت و با توجه به نسبت دادن محل به حضرت سلیمان بر این کوه گذارده شده‌ است.

احتمالا دو هزار سال پيش مخروطي كه امروز خالي از آب است و در دهانه تپه قرار دارد، پر از آب بوده. بقاياي آب انبارهای اطراف مخروط، نشانگر غير قابل استفاده بودن آب اين دهانه و درياچه درون آن است. به مرور زمان و بر اثر حجم رسوبات با فرو ريختن دهانه، چشمه هاي اين درياچه كه در عمق 100 متري قرار داشتهاند بسته شده و مخروط كم كم خشک گردیده است.

پيرامون دهانه مخروطي شكل كوه زندان، جايگاه معبد مقدسي مربوط به هزاره اول ق. م. مي باشد. بقاياي آثار معماري پيرامون دهانه زندان با توجه به اشياء تاريخي بدست آمده متعلق به قلمرو حكومت مانايي ها مي باشد كه از 830 تا 660 قبل از ميلاد در اين منطقه از ايران فرمانروايي داشته اند. به نظر مي رسد كه جايگاه مقدس فقط تا زماني رونق داشته كه درياچه كوه زندان، آب داشته و پس از خشك شدن آب، اين جايگاه بعنوان معبد، متروكه مي گردد و تا مدتي بعد از اين واقعه از برخي واحدهاي معماري آن بصورت قلعه نگهباني استفاده مي شود. خشك شدن آب گودال، به طور ناگهان نبوده بلكه سطح آب در زمان طولاني و به آرامي كم شده است و دليل آن هم احتمالا به دلیل کوچک شدن مدخل خروجي چشمه جوشان به دلیل جمع شدن رسوبات بوده است .

 شاید برای بالا رفتن از کوه  زندان کمی خسته بشید ولی بالا که رسیدید  همه خستگی یادتان میرود . در بالا کوه ، از دهانه گودال شاید دچار کمی دلهره همراه با تعجب شوید برای نگاه کردن به ته گودال توصیه میکنم به حالت دراز کش این کار انجام بدهید. از لبه گودال ، مناظر باغات اطراف آن و خود تخت سلیمان بر زیبایی آن می افزاید.

زندان برنجه 

زندان برنجه در راه تخت سلیمان به دندی چند كيلومتري تخت سلیمان( در جاده همپا ، سمت روستای قزل قشلاق ) در روستاي برنجه (برنجك) از دهستان چمن و در دامنه كوه معروف به كوه طويله سليمان واقع شده است كه تشكيلات زمين شناسي متعددي در آن قرار دارد. از نظر زمين شناسي تاريخچه پيدايش مشابهي مثل درياچه تخت و زندان سليمان را دارد و آن محل نيز از انباشته شدن رسوبات آهكي، تل هاي بلند و در مواردي دهانه هاي وسيع آتشفشاني مانند بوجود آورده اند.

عکس ها و مطالب زیر از سایت های مختلف برای اطلاع شما جمع آوری شده است. ( ما بخاطر کمبود وقت نشد بریم) برای کسانی میخواهند به زندان برنجه بروند، باید خودشان را برای پیاده روی نزدیک 2 ساعت آماده کنند.

در عمق نسبتا" زياد دهانه يكي از اين تپه ها درياچه اي در ميان صخره سنگي وجود دارد كه به علت عمق زياد سطح آب از دهانه امكان دسترسي به آن غير ممكن بوده و آب درياچه بعد از گذشتن از ميان سنگ هاي رسوبي و آهكي و تراورتن در جنوب شرقي به رودخانه مجاور در روستاي برنجه واريز مي گردد. آب خارج شده از درياچه كاملا" حالت ملايم و چرب و نرم كنندگي دارد كه استفاده از آب آن، پوست دست و صورت را نرم و لطيف مي كند. در قسمت جنوبي كوه طويله سليمان در بالاي كوه نسبتا" كم ارتفاع همانند زندان سليمان، گودالي مخوف و تو خالي با دهانه بيضي شكل با عمق حدود 60 متر و با ديواره سنگي از نوع سنگ تراورتن وجود دارد كه در عمق 60 متري آن آبي نيلگون پيداست كه به علت عدم دسترسي عمق و ميزان آب موجود در درياچه اندازه گيري نشده و در هر موقع از سال به آن درياچه مراجعه شود هميشه آب را در عمق آن مشاهده مي نماييد كه هيچ گونه تغييري در كم و افزايش يافتن در آن مشاهده نمي شود. 

 

 آثار موجود در اطراف زندان برنجه:

1-      در دو راس تپه مجاور به زندان برنجه ( برنجك) بقاياي معماري از دوره نا مشخص توجه بازديد كننده را به خود جلب مي كند كه بنا به اظهارات ساكنين محلي و افراد مسن، قبرهايي در كنار بقاياي معماري مربوط به ترسايي ها موجود بوده كه به خط ميخي يا شبيه به آن نوشته هايي بر روي سنگ قبرها مشاهده مي گرديد؛ ولي هم اكنون به علت حفاري هاي غير مجاز جويندگان طلا و مخروبين آثار باستاني كاملا" منهدم شده و از بين رفته است.

2-      در روستاي قره بلاغ، مركز دهستان چمن در كيلومتر 24 شهرستان تكاب و غرب روستاي برنجه (برنجك) و در كنار قبرستان عمومي روستا، قبرهايي با سنگ هاي سرخ رنگ با چندين علامت خط ميخي مربوط به دوران حكومت مغولان ديده مي شود كه بنا به روايت ساكنين محلي مربوط به مردگان لشكر تيمور در موقع حمله مغولان جهت تسخير تخت سليمان و شهرنشين مي باشند كه هم اكنون در اثر كندن و حفاري از بين رفته ولي سنگ قبرها به علت بزرگ بودن براي نشان دادن در همان محل باقي مانده است

چمن متحرک 

چملی گول یعنی جزیره ای از چمن بر روی برکه است.  یکی از بی نظیرترین پدیده های عجیب ایران و حتی جهان که مثل آن  را در هیچ جا ندیده و نشنیده ام ، چمن متحرک چملی شهرستان تکاب  است. ( ولی متاسفانه هیچ تبلیغی برای جذب توریست نشده) 

 چمن متحرک چملی ، قطعه بزرگی  از نی هایی که از بهم چسبیدن ریشه آنها بدون ارتباط با زمین بر روی آب شناور مانده ،تشکیل شده است . مساحت این قطعه  حدود 80 متر می باشد که بر روی  برکه ای عمیق کوچکی قرار گرفته است .

 

چمن چملی در داخل دره تقریبا باتلاقی ، سر سبز ، بکر ، زیبا بوده و در وسط و اطراف آن چمنزارها و نیزارهای بلندی رشد نموده‌ است که ارتفاعشان به دومتر هم می‌رسد.

 این چمن بصورت جزیره‌ای متحرک با مساحت هشتاد متر مربع بر روی برکه ای کوچک خودنمایی می‌کند که با وزش باد و جریان هوا و یا تکان خاصی به جهات مختلف تغییر مسیرداده وحرکت می‌کند وهمین امرموجب منحصر به‌فرد شدن این جاذبه طبیعی شده‌است. کل مساحت این برکه عجیب به وسعت یک هکتار است در میان دره‌ای عمیق قرار گرفته که نیزارها، چمن سر سبزدرختان بلند و گلهای زیبا اطراف آن جلوه‌ای خاص و طبیعی و زیبا به آن بخشیده‌ است. چمن بصورت معلق و شناور در وسط این برکه قرار گرفته و دارای پوشش گیاهی کاملا مطلوب و مناسب است و حتی در فصل زمستان و سرمای هوا نیز چمن آن سبزی خود را از دست نمی‌دهد.

قطعه چمن متحرک بصورت یک نیم قوس کمانی که از پیرامون برکه جداست هنگام حرکت جاذبهٔ فوق العاده‌ای را ایجاد می‌نماید و از این لحاظ یکی از مناطق مهم طبیعی و گردش‌گری آذربایجان غربی محسوب می‌شود. عمق این برکه زیاد بوده و ماهی و مرغابی‌های وحشی در اطراف این چمنزار جلوه و زیبایی خاصی را پدید می‌آورد. ازعلت حرکت و شناور بودن این چمن شگفت انگیز اطلاعی دقیق در دست نیست اما برخی کارشناسان علت آن را منطبق و متناسب با حرکت وضعی زمین و عده‌ای دیگر ناشی از عوامل طبیعی و وزش باد می دانند.

 اگر بر روی این چمن بروید فقط در جاهایی که نازکه پایتان خیس می شود و در بقیه جاها فرو نمیرود  .( ولی اگر بر روی آن رفتید مواظب باشید ، اگر چمن حرکت کند بیرون آمدنتان سخت میشود . توصیه میکنم امتحان نکنید )

برای رفتن به این چمن دو راه  وجود دارد ، راه اول از جاده تکاب به بدرلو  است که بعد از روستای یلقون آغاج جاده خاکی میشود (  لااقل تا زمانی که ما رفته بودیم  خاکی بود ) و لی جاده بدی نیست راه دوم از سمت تخت سلیمان ، از جاده همپا به بدرلو است و از نرسیده به روستای قوشه بلاغ ،  به راه میانبر قوشه بلاغ به بدرلو  وارد شده و بعد از طی چند کیلومتر به روستای ویر میرسد و چمن در این روستا قرار  دارد .   

سد قجور

سد قجور مربوط به دوره پهلوی است و در 5 کیلومتری تکاب واقع است در جاده  بدرلو بعد از روستای قجور یک دره را رد کرده و در سمت چپ جاده رو به بالا به یک جاده خاکی میرسیم ( دنبال تابلو نباشید احتمالا نیست) توی جاده خاکی به دو راهی میرسیم ، راه چپ به سد ختم میشود.

 ساخت این سد در سال 1323 شمسی توسط مرحوم حسین علی سردار افشار آغاز و فرزندش  فتحلعی افشار آنرا در سال 1328 به پایان رسانیده است. اما وجود کتیبه دیگری در بالای دریچه تخلیه رسوب که کلمات حک شده برآن بشدت مخدوش شده است، تاریخ فوق را مورد تردید قرار می دهد. احتمالا تاریخ بنای سد به قبل از زمان مذکور بر می گردد.  سد قجور تکاب با هدف تامین آب کشاورزی و شرب روستاهای پائین دست احداث شده است و مدتی نیز از آب ذخیره شده این سد برای آبیاری فضای سبز شهر تکاب استفاده می شد، بدنه سد قجور با استفاده از سنگهای تراش خورده بدون بند در رویه بالادستی و پائین دستی ساخته شده که میان آنها را با سنگ لاشه و ملات ماسه آهک پر کرده اند. حداکثر ارتفاع سد از پی 18 متر، طول تاج 82.5 متر و عرض آن 6.5 متر در تاج و در حدود 8 متر در پی می باشد. این سد از نوع ذخیره ای است و در عرض دره ای قرار یافته که دارای یک مجرای دو شاخه و رودآب است. در ابتدای شاخه چپ یک چشمه قرار دارد که در بیشتر ایام سال فعال می باشد و آب آن به دریاچه سد جاریست. شاخه راست که محل عبور رواناب ها یا آب بارش‌هاست در ایام معدودی از سال آب دارد. عمده رسوبات موجود در دریاچه از این آبراهه حمل شده‌اند . سد ذخیره ای قجور در ابعاد و نوع خود گوهری بشمار می رود. اصول هیدرولیکی سازه ای و پی سازی در ساخت آن رعایت شده و شناخت طراحان و سازندگان سد از طبیعت اطراف خود در حد کمال بوده است. انتخاب ساختگاه سد، نوع سد، سیستم های آبگیر و تخلیه رسوب، نوع و محل سرریز و سیستم انتقال آب از پای سد به محل مصرف همگی با در نظر داشتن اصول مهندسی و امکانات محلی آنزمان طرح و اجرا شده‌اندl

در سالهای اخیر یک مرحله تعمیر ناهماهنگ در نیمه راست تاج سد و پوسته بالادستی آن با استفاده از بتن و دهها تعمیر موضعی با استفاده از ماسه و سیمان صورت گرفته است که با مصالح اصلی سد همگونی ندارد و اصالت ساختمان سد را مخدوش نموده است. سازنده ، این سد را بشکل طبقه طبقه طراحی کرده  و در هر طبقه یک دریچه برای تخلیه آب و رسوبات قر ار داده است.

منبع برخی از مطالب این پست شگفتیها می باشد.

با تشکر از شما ، بخاطر مطالعه این پست . به امید دیدار شما در پست بعدی. 

 

شهر تاریخی بیشاپور در شهرستان کازرون _ نقش برجسته های تنگ چوگان

سلام

 

 

 بیشاپور یکی از شهرهای باستانی ایران در کازرون ، استان فارس است که در زمان ساسانیان پس از پیروزی شاپور اول بر والرین امپراتور روم، دستور داد در ناحیه‌ای خوش آب و هوا بر سر راه تخت جمشید به تیسفون شهری بنا کنند.( این جاده در زمان هخامنشیان، شهرهای تخت جمشید و استخر را به شوش وصل می‌کرد) و برای اینکار معماری از اهالی سوریه قدیم به نام آپاسای (اپاسای) برای ساخت شهر تازه انتخاب شد. 

 بیشاپور با دویست هکتار وسعت، از شهرهای مهم آن زمان بوده‌است و اهمیت ارتباطی داشته‌است. این شهر از قدیمی ترین شهرهایی است که تاریخچه ساخت آن بصورت مکتوب در سنگ نوشته ای موجود است.  در کتابهای تاریخی، نام این شهر با عنوانهای بیشاپور، بیشابور، به شاپور، بیشاور و «به اندیوشاپور» نوشته شده‌است. شهر بیشاپور مرکز ایالت و کوره اردشیرخوره بوده‌است و در شمال غرب شهر کازرون در جاده کازرون به نورآباد قرار گرفته و از شهرهای خوش آب و هوا و دارای طراحی و مهندسی ویژه آن روزگار بوده‌است. . شهر بیشابور در زمینی مستطیل به گونه‌ای طراحی شد که چهار دروازه و دو خیابان آن، یکدیگر را قطع می‌کردند . یکی از خیابانها در جهت شمال به جنوب و دیگری شرق به غرب است و هر کدام در انتها به یکی از دروازه‌های شهر منتهی می‌شده‌اند. دروازه غربی، ورودی اصلی شهر بوده‌است. در وسط شهر جایی که دو خیابان همدیگر را قطع میکنند دو ستون قرار  دارد که هم بعنوان نماد شهر و هم شناسنامه شهر حساب میشده و روی  یکی از آنها کتیبه ساخت شهر مکتوب شده است. در جلو ستونها دو آتشدان وجود دارد که اول برای روشن کردن آتش بوده تا شبها ستونها دیده شوند ولی بعد به عنوان قربانگاه استفاده می شده است . در جلو آنها یک پایه سنگی وجود دارد که قبلا مجسمه شاپور روی آن بوده ولی الان از مجسمه خبری نیست و کسی اطلاعی از جای آن ندارد. ( شانس آوردیم هنوز جاش هست) بیشاپور تا قرن هفتم هجری آباد و مسکونی بوده‌است و پس از آن ویران شده‌است و در حال حاضر ویرانه هایی از آن بجا مانده است.

شهر بیشاپور از دو بخش اصلی تشکیل شده‌است:

ارگ سلطنتی شامل آثار شاخصی مانند معبد آناهیتا، تالار تشریفات شاپور، ایوان موزائیک، کاخ  والرین.

منطقه عامه نشین شامل خانه‌های مسکونی، گرمابه، کاروانسرا و بازار.

بیشاپور توسط کوه، رودخانه، دیواره‌های قلعه و خندق محافظت می‌شده‌است.                          

 دروازه اصلی که به تنگ چوگان باز میشد توسط دو قلعه(دختر و پسر ) محافظت میشد . قلعه دختر در سمت راست بود و بر شهر و دروازه اشراف کامل داشت، که( سراب قندیل نیز در پای آن جای دارد) در حال حاضر آثار اندکی از آن بجا مانده است.  قلعه پسر نیز در سمت چپ و آن طرف دره چوگان بر بالای کوه با شیب تند قرار داشت و به عنوان مکمل قلعه دختر حساب میشد و باعث میشد تا شهر در مقابل مهاجمان نفوذ ناپذیر  شود.   

 تالار تشریفات شاپور 

این تالار با شکوه در محوطه ای به مساحت 781 مترمربع ساخته شده است و یکی از  بزرگترین آثار معماری زمان ساسانی است که به صورت چلیپا برای اولین بار در تاریخ معماری ساسانی تجلی نموده است. بطوری که بعدها کلیه آتشکده ها را برطبق نقشه ان ساخته اند و این سنت معماری تا زمان اسلامی تداوم پیدا کرده است از جمله اماکن متبرکه و مدرسه ها را با الهام از نقشه این کاخ می ساخته اند که بنام چهارصفه یا چهار ایوان معروف می باشد. تالار تشریفات شاپور دارای چهار ایوان متقابل که بر فراز آن گنبدی عظیم و شلجمی شکل به ارتفاع 25 متر وجود داشته است. اطراف تالار دالانهایی وجود دارد و از درون چهار ایوان کاخ به دالانها دربهایی هست. در این تالار 64 طاقچه وجود داشته که همگی با گچ بری های زیبا و اشکال گیاهی هندسی برگ کنگری و با رنگ آمیزی های تند و متنوع تزیین شده بودند. از این تالار برای انجام مراسم تشریفات ، اعیاد و جشنها استفاده می شده است.

معبد


معبد آناهیتای بیشابور یکی از بی نظیرترین معبدهای ایران است .این معبد به عمارت آب نیز معروف است ، عمارتی که با وجود آب حیات یافته است .معبد مکعبیست که هر وجه آن نزدیک 14 متر بوده است . این بنای سنگی از سنگهای حجاری شده ساخته شده که به وسیله بست های دم چلچله ای بهم پیوسته اند و به صورت دو جداره ساخته شده است . قسمت اعظم این سازه در زیر زمین قرار دارد . از پله های معبد که پایین بروید قبل از اینکه وارد تالار شوید دورتا دورآن را چهار دالان فرا گرفته است، میرسید.
از این دالان ها ، بغیر از در راه پله ها ، از هر سه طرف دیگر نیز یک در به تالار باز می شود . بنا به شنیده ها هر کس بنا به مقامش از درهای مختلف وارد معبد میشد
معبد را شش متر پایین تر از سطح زمین بنا کرده بودن تا آب قنات و رود شاپور توسط آبراهه ای پنهان به آنجا سرازیر شود .گردش و زمزمه آب در این عمارت بازی های گوناگون به خود می گرفت ، از یک سو آب بعد از رسیدن به معبد توسط میراب ( اتاق میراب نیز در ورودی آب قرار دارد)و بوسیله سنگ تقسیم به دو قسمت تقسیم شده و در دو طرف دالانها و رواقها جاری می شد و از سوی دیگر ، آب در دالان های تاریک شرقی و غربی عمارت ، در برابر نوری که از 14 متری می تابید پیچ می خورد و نور در آب می شکست و از انعکاسش رنگین کمان بر روی دیوار نقش می بست و بخاطر اینکه صدای آب عبادت کنندگان را اذیت نکند در مسیر آب حباب شکن گذاشته بودند و در آخر سر بعد از متبرک شدن به داخل چاه ریخته میشد. چاه نیز به نوبت خود دارای معماری فوق العاده ای است . آن را بشکل هرم وارونه درست کردند تا زمانیکه آب پایین میریزد صدا نداشته باشد و آرامش افراد داخل معبد را بهم نریزد .

 معبد بنا به سایت  شهرستان کازرون : (با توجه به قداست و اهميت آب در آئين زرتشت و دربين آريائي ها ، معابدي براي نيايش و ستايش آب ساخته شد كه معبد آناهيتا  ( الهه آب ) يكي از مهمترين آنها به شمار مي آيد. به نظر مي رسد كه شاهان اوليه ساساني هر گز از اجراي اين فريضه ديني كه موجب رضايت خاطر اهورامزدا و جلب قلوب مردم مي گرديد غافل نبوده اند  براي ايزد آناهيتا كه فرشته دودمان و پيروزي آنها محسوب مي شد معابد و نيايشگاه ساختند ومقام آن را به درجه اهورا مزدائي ارتقاء دادند . آثار و اسنادي از اين ستايش بر روي پايه ستونهاي مكشوفه شوش و همدان وجود دارد كه اردشير( موسس سلسله ساساني ) مي گويد « ايزدان مهر و آناهيتا مرا ياري كردند » و اضافه مي كند « بشود كه اهورا مزدا ، آناهيتا و ميترا مرا در پناه خود گرفته و از هر كينه و خصومتي حفظ كنند» .  بناي معبد آناهيتا در بيشاپورنه تنها از نظر معماري بي نظير و فوق العاده است ، بلكه از لحاظ رعايت دستگاههاي تنظيم و تقسيم كننده و كنترل جريان اب نيز نظير نداشته است و شايد فقط بتوان آن را با معبد ناهيد استخر مقايسه كرد. براي ايجاد چنين پرستشگاه عظيم محوطه اي به ابعاد 7×23×27 متر مكعب در عمق زمين خاكبرداري شده و شالوده آن بر طبق نقشه و طرح تنظيمي پيش بيني شده به نحوي گذارده شد تا آب رودخانه شاپور كه در فاصله 250 متري اين مكان قرار دارد انشعابي از آن به درون اين بنا جاري گردد. البته پيش از احداث اين معبد در اين مكان قنات جريان داشت و معماران و سازندگان ساساني با توجه به گذر آب بگونه اي معبد را انتخاب و شالوده ريزي كرده اند كه از اين موقعيت مناسب حد اكثر استفاده را براي گردش آب در آن به عمل آيد .  هنور بقاياي  اين  قنات قديمي در انتهاي دالان غربي قابل رويت است . اين بناي مكعب شكل كه از سطح زمينهاي اطراف خود در حدود 6 متر پائين تر ساخته شده  از 14 متر ارتفاع آن فقط 8 متر  از سطح طبيعي اطراف نمايان بوده و بقيه سطوح به علت سردابه اي بودن در عمق زمين قرار گرفته . در صحن داخلي آن آبگير كم عمقي با گنجايش 60 متر مكعب آب ساخته شده و اطراف آن سكوئي بوجود آمده كه نيايشگران مي توانستند هنگام اجرا ي مراسم مذهبي بر روي آن گرد آيند . اين سكو از قطعات سنگهاي بزرگ حجاري شده فالبي به ابعاد 47×140 سانتي متر ساخته شده است . در وسط هر يك از وروديها مجراي آبي در داخل سنگهاي زير كف پوش درگاه حجاري شده است تا از هر سه طرف بنا، در مواقع لزوم ( احتمالا در اعياد و جشنها و مراسم مذهبي ) آب به درون معبد جاري شود . مجراي خروجي آب چاهيست كه 4 متر عمق دارد و براي احداث آن محوطه اي را به طول و عرض 180 سانتي متر  خاكبرداري نموده اند كه با 4 قطعه سنگ 90×90 سانتي متر از نوع سنگهاي كف پوش معبد پوشيده مي شده است به طوريكه هم آهنگي و روپوش چاه با كف آبگير بطور يكنواخت رعايت مي شده و مجراي خروجي آب كاملا از نظر پنهان بوده است . نحوه ورود و خروج آب در اين معبد تابع نظم و ترتيبي خاص بوده كه حتي المقدور آب معبد پاك و تازه باشد و به همان اندازه كه آب از سه طرف وارد مي شود از مجراي سه گانه به تد ريج و غير محسوس به زمين فرو مي رود . دقت و رعايت چنين امري براي گردش آب ، اهميت و احترام خاص مذهبي و توجه به نياي فرشته آب را در آن زمان كاملا نشان مي دهد ..  با توصيفي كه به عمل آمد معلوم مي شود كه دراين مكان نوازش و بازي با آب و نيايش آب بيش از هر چيز ديگري مورد توجه بوده است .)

 در بالای معبد مجسمه ی گاوی وجود داشته که در چشم های آن الماس کار گذاشته بودند و در روز توسط نور خورشید و در شب توسط نور آتش  یا نور ماه می درخشید و باعث میشد در هر موقع از شبانه روز کسی از هر دروازه ای وارد شهر میشد میتوانست معبد را ببیند. ضمنا در بیرون معبد حوض کوچکی است ، این حوض را از آب تبرک پر میکردند تا مردم عادی که نمیتوانستند وارد معبد شوند خودشان را با آن تطهیر کنند.  

 شاپور بعد از اینکه والرین امپراطور رم و سپاهیانش شکست داد ، در کنار کاخ خود یک کاخ برای او ساخت و تا ده سال که سپاهیان او اسیر ایرانیان بودند و در کار های عمرانی از آنها استفاده میشده ، زندگی میکرد . برای همین  این کاخ به کاخ والرین معروف شد. البته در حال حاضر چیز زیادی از آن نمانده است . 

در وسط شهر نزدیک ستونها ، علاوه بر خانه ها و کاروانسرا  یک حمام قرار دارد که برای 1500 سال پیش خیلی منحصر بفرد و زیبا بوده است. حمام دارای رختکن ، خزینه ، حوض و سکویی برای نشستن و نظافت داشت. 

مسجد یا عبادتگاه 

در شهر بقایای ساختمانی وجود دارد که بنا به شنیده ها قبل از دوره اسلامی این ساختمان عبادتگاه بوده ولی بعد از ورود مسلمانان تغییراتی در ساختمان داده شده و محراب به آن اضافه شده و تبدیل به مسجد شده است. از ویژگیهای این عبادتگاه  بیشتر میتوان به در آن اشاره کرد .  در عبادتگاه عمدا کوچک درست کردن تا زمان ورود افراد سرشان را خواسته یا ناخواسته به نشانه احترام خم کنند. از دیگر ویژگی در این بود که از بالا رو به پایین بود و در بحالت کشویی مابین سنگها  ( اصالت شخص توسط نگهبان تایید  میشد) باز و بسته و چفت میشد.

نقوش برجسته

در دو طرف تنگ چوگان چندین نقش برجسته برای شاهان مختلف وجود دارد . نقوش پایین در سمت چپ قرار دارند. در اين نقش برجسته  به مناسبت پيروزي شاپور بر والرين ( امپراطور روم )  در پنج رديف  حجاري شده است . . در سمت چپ سپاهيان ايران به طور منظم حجاري شده و در سمت راست اسراي رومي مشغول آوردن هدايا به دربار شاپور هستند . شاپور در حالي كه دست والرين را به عنوان اسير در دست گرفته در وسط نقش ديده مي شود .

گرديانوس ، امپراطور روم در زير پاي شاپور و فيليپ جانشين والرين نيز از شاپور تقاضاي صلح مي كند.این نقش برجسته بزرگتري نقش برجسته دوره ساساني می باشد.

 سپاهیان ایران و اسرای رومی در حال آوردن هدایا

در این نقش برجسته پیروزی بهرام دوم بر یاغیان است . .دراين نقش برجسته پادشاه در مرکز بر روی تخت و بصورت روبرو نشان داده شده است و در سمت راست آن ، سواران و سرداران ساسانی قرار دارند و در سمت چپ سربازان ساسانی اسرا و یاغیان را بخدمت پاد شاه می آورند.( عکس پایینی)

 

بهرام دوم سوار بر اسب ديده مي شود  در حالي كه دست بر شمشير دارد و يكي از سرداران ايراني در مقابل او قرار دارد . اعراب باديه نشين نيز در حال آوردن هدايا ( اسب و شتر ) ديده مي شوند.

 

در این نقش بر جسته بهرام از مظهر اهورامزدا حلقه شهریاری و قدرت را دریافت میکند و در زیر پای پادشاه ، تصویر بهرام سوم بعدها توسط نرسی پادشاه ساسانی حک شده است.

این نقش برجسته  در سمت راست تنگ چوگان است كه در آن پيروزي شاپوراول بر والرين ( امپراتور روم )  را نشان مي دهد.این نقش در دو رديف حجاري شده ، درسمت راست اسيران رومي و در سمت چپ سپاهيان ايران ديده مي شوند . شاپور در وسط نقش در حالي كه دست والرين را به عنوان اسير در دست گرفته نشان مي دهد و گرديانوس ، امپراطور روم در زير پاي شاپور ديده مي شود و فيليپ جانشين والرين نيز از شاپور تقاضاي صلح مي كند . 

در سمت راست دره، نقش دیگری نیز هست ولی بر اثر فرسایش نقش شابور محو شده ولی والرین درحال درخواست بخشش ، هنوز هست. از چهار سنگ نگاره اي كه در طرف چپ تنگ چوگان قرار دارند كانال آبي میگذشته كه در سال 1349 آنرا از روي نگاره ها برداشته اند.اين كانال قسمتهايي از سنگ نگاره ها را به كلي از بين برده است.

 

غار شاپور

 برای رفتن به غار شاپور باید راه داخل تنگ چوگان را ادامه دهیم و بعد از  طی چند کیلومتر در سمت چپ جاده و رود، در زیر کوه به یک روستا میرسیم . ماشین را پارک کرده و بعد از  تهیه آب لازم  با کوهنوردی کردن یک راه پرپیچ وخم و سخت به دهانه غار میرسیم. یک توصیه برای کسانی که میخواهند غار را ببینند اینکه ، حتما نزدیک طلوع آفتاب حرکت کنید تا به گرما و آفتاب مستقیم نخورید. 

در سایت شهرستان کازرون در مورد غار شاپور این طور نوشته:

در انتهاي تنگ چوگان در سينه كوه و در ارتفاع حدود 800 متري از سطح زمين غار بزرگي وجود دارد كه قطر دهانه آن حدود 30 متر مي باشد و به واسطه قرار گرفتن مجسمه شاپور بر دهانه آن به غار شاپور معروف شده است . پرفسور گيرشمن باستان شناس شهير فرانسوي احتمال مي دهد آرامگاه شاپور در اين غار باشد . مجسمه شاپور بر دهانه اين غار، شاهكار پيكر تراشي ايران باستان است كه بعد از حدود 1700  سال هنوز با وجود وارد شدن آسيب هاي جدي به آن ، باقي مانده است . اين مجسمه تنها مجسمه سنگي بازمانده از دوران باستان است كه حدود 6 متر ارتفاع دارد . سنگ حجاري شده اين مجسمه از سقف غار تا كف آن ادامه داشته و هنرمندان عصر ساساني با تلاش و كوشش بسيار موفق به آفرينش اين اثر هنري گرديده اند . اين مجسمه كه در گذشته هاي بسيار دور و به احتمال در اثر زلزله واژگون گرديده بود ، در سال 1336 هجري شمسي توسط ارتش ايران و بدون در نظر گرفتن اصول تعمير كاري آثار باستاني ، تعمير و مرمت گرديد كه همين امر باعث از بين رفتن ظرافت هاي هنري در برخي از قسمت هاي مجسمه شده است .  

 

 برای دیدن عکسهای بیشتر از شهر بیشاپور اینجا کلیک کنید.